1 دقیقه.
چطور فکر ها را مرتب کنیم؟
***
اگر کسی بتواند فکر هایش را مرتب کند به تمام اهدافش میرسد و در لحظه هم میتواند بماند و در یک کلمه خوشبخت میشود!
«قد افلح من زکیها»
افکار به صورت سیل وار به آدم حمله میکنند و تقریباً تو را فلج میکنند.
حالا یکی از راههای مرتب کردن افکار را به خودم و شما نشان میدهم!
بله!
نوشتن!
نوشتن راهی است برای کند کردن و مرتب کردن افکار.
مثلاً همین الان وقتی در حال نوشتن هستم ذهن من مجبور میشود سرعت خودش را برای نوشتن کم کند. پس به طور طبیعی کند میشود و با این کند شدن حال من هم بهتر میشود. چون حال بد من نتیجۀ افکار سریع و اضافی است.
خوب برویم سراغ افکار.
اولین داستان، داستان ازدواج و طلاق من است. از روی مجبوری ازدواج کردم و وقتی خواستم به قول اینها renegotiate کنم طرف مقابل زد زیر میز و رفت!
حالا من هم بعد از چند سال تلاش میخواهم بروم! یعنی پروژههای مشترک را رها کنم و بروم.
سه سال تقریباً هر روز سعی کردم حرف بزنم نشد. از ده بیست تا مشاور و دوست و همکار و وکیل هم کمک گرفتم نشد.
داستان ازدواج و طلاق برای من عجیب و غریب بود. برنامه ریزی های ذهنی جامعه و همسر با برنامههای من از اول فرق داشت.
با وجود این همه تفاوت بین من و جامعه، وارد شدن به بازی امضای سند ازدواج برای من انتخاب درستی نبود.
حالا هم افسوس خوردن فایده ندارد. درسی شد برای من و تمام آدمهایی که داستان من رو شنیدند.
ترس از آینده رهایم نمیکند. گیج شدم. تا قبل از این هدف هایی داشتم. حالا ماندهام بی هدف و برنامه. فقط زندگی میکنم و مینویسم.
تقریباً نوشتن و حرف زدن برایم جایگزین فکر کردن شده.
یعنی با نوشتن فکر میکنم.
بعد هم نوشتهها را شییر میکنم. بدون سانسور. چه حالم بد باشد چه خوب. همه را شییر میکنم.
این هم نوعی تمرین نترسیدن است.



