امان از شک
نویسنده در سمینار بازآموزی، احساس میکند در مسیر نادرستی قرار دارد و تلاش میکند بین علاقه و وظیفه حرفهای تعادل برقرار کند.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نویسنده در سمینار بازآموزی، احساس میکند در مسیر نادرستی قرار دارد و تلاش میکند بین علاقه و وظیفه حرفهای تعادل برقرار کند.
این مقاله به انتقاد از اضطراب ناشی از سیستم سرمایهداری میپردازد و تأکید میکند که شادی و رضایت در زندگی به خودشناسی و پیروی از اصول فردی وابسته است.
برهماچاری به معنای زندگی در مسیر الهی و رها کردن وابستگیهای دنیوی است، تمرکز بر وجود و پذیرش زندگی به همان شکلی که خالق شما را آفریده است.
این مقاله به بررسی پارادوکس رابطه مرگ و زندگی میپردازد، تأکید بر این دارد که فهم مرگ میتواند به بهبود کیفیت زندگی و لذتبخشی آن کمک کند.
هر صبح تجربهای متفاوت و پر از احساسات متنوع است. گاهی با ایدهای نو یا انگیزهای کم آغاز میشود، اما همواره امید به تغییر وجود دارد.
در هر مبادله، افراد حفرههای درونی خود را پر میکنند. این حفرهها دامنهای از نیازهای مادی تا معنوی را شامل میشوند و مبادلات روحی نیز وجود دارد.
ابن الوقت به معنای زندگی در لحظه و جدایی از افکار و احساسات است. تجربیات و تمرینات از جمله یوگا و تنفس، راههای رسیدن به این حالت هستند.
در این مطلب به انتقاد از برچسبگذاریهای اجتماعی و تأثیر آن بر هویت افراد پرداخته شده و تأکید بر آزادی از این برچسبها وجود دارد.
نویسنده از چرخههای نابودی در زندگی خود میگوید، تجربیات رها کردن باورها و شروع دوباره را توصیف کرده و به اهمیت این فرآیند اشاره میکند.
سادگورو در این مقاله اهمیت برهماچاری را توضیح میدهد و بیان میکند که همه باید از درون شاد باشند، نه لزوماً به سبک زندگی تجرد.
نویسنده به آرزوها و دغدغههای شخصی خود در سال ۱۴۰۱ میپردازد و خواستار شناخت بهتر از خود و دنیای اطرافش است.
در آستانه ورود به قرن پانزدهم هجری شمسی، نویسنده به تحول و چرخههای زندگی، ارتباط با اطرافیان و آرزوی آرامش برای همه میپردازد.
زندگی شوق نوشتن، گفتن و بودن است؛ مفهومی فراتر از درک فلسفی، که تنها در تجربه و وجود حس میشود.
نامهای عاشقانه و سرگشاده، از احساسی عمیق نسبت به یک یوگی، جستجو برای آگاهی و عشق، و آرزوی سفر به هیمالیا سخن میگوید.