ویپاسانا – مرداد ١۴٠١
نویسنده در مرکز ویپاسانا، تجربهای از آرامش و رشد شخصی را توصیف میکند و به نقش همکاری و مدیتیشن در زندگی روزمره اشاره میکند.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نویسنده در مرکز ویپاسانا، تجربهای از آرامش و رشد شخصی را توصیف میکند و به نقش همکاری و مدیتیشن در زندگی روزمره اشاره میکند.
نویسنده به همسفر قدیمیاش اشاره میکند و درباره تجربه دو دههای مشترک، آزادی و ارتباط روحی آنان بحث میکند و از اهمیت این رابطه میگوید.
ترس از آینده ناشی از نپذیرفتن گذشته است. با پذیرش گذشته و زندگی در لحظه، نگرانیها و احساسات منفی از بین میروند.
نویسنده به جستجوی نیمهی گم شدهی خود پرداخته و به پیچیدگیهای روابط انسانی و تنهاییهای موجود در دنیا اشاره میکند.
نویسنده در این نوشته احساسات خود را بیان میکند و به چالشهای نوشتن و ترس از قضاوتهای اجتماعی اشاره دارد، در نهایت بر عشق و پذیرش تأکید میکند.
نویسنده با احساسی عمیق و تلخ از دوری خود از تارا صحبت میکند و چالشهای پدرانگی و تغییرات اجتماعی را بازگو میکند.
خانواده به عنوان یک رابطه مشروط و قراردادی تعریف میشود که محدود به ژن و خودخواهیهای فردی است، و در نهایت بیمعنا میگردد.