جلسه با خدا!

2 دقیقه.

جلسه با خدا!

***

از دیشب دوباره جلسۀ مهمی در کمپانی نانوشتنی برگزار شده بود. حالا صورت جلسه را با هم می‌خوانیم!

-آقای کارمندیان:

دوستان توجه کنید. ما باید حتماً یک کار کارمندی بکنیم. باید مثل دیگران باشیم. حتی اگر از دید معنوی هم نگاه کنید باید درست مثل آدمهای معمولی رزومه بنویسیم و خودمان را به شکل مورد نظر یک کمپانی در بیاوریم تا بتوانیم بقا داشته باشیم. 

بعد از مسیرهای معنوی، آخرین مرحله این است که به میان خلق باز گردی! 

باید دقیقاً شبیه دیگران بشوی. باید برای پول و برای بقاء تلاش کنی. باید رزومه خودت را از روی استاندارد تولید کنی و خودت را در یک شرکتی بند کنی و حقوقی بگیری و مثل همه زندگی کنی. سعی نکن متفاوت باشی!

  • آقای آزادیان

بنده مخالفم. این کار، شروع کرنش در برابر این خدای اقتصادی است. به محض اینکه سجده کنی بردۀ این خدا خواهی شد. این ماشین اقتصادی روح و زمان و جسم تو را می‌خورد. تو تبدیل به یک چرخدنده می‌شوی. باید جور خاصی حرف بزنی، جور خاصی زندگی کنی و جور خاصی فکر کنی! 

تو کم کم تبدیل به یک زامبی می‌شوی که برای پول درآوردن کار می‌کند. 

اصلاً عمر کوتاه است. چطور عمر کوتاه خودت را صرف کارمندی میخواهی بکنی. شاید امروز آخرین روز زندگی تو باشد. چطور حاضری آن را با پول عوض کنی؟ 

ارزش یک روز زندگی تو و یک ساعت تو بی‌نهایت است. آن را با پول عوض نکن که بازنده می‌شوی. 

جریانات و اهداف اقتصادی این و آن نباید تعیین کنندۀ کارهای تو بشوند. 

این کارمندی از اولین قدم اشتباه است. اولین قدم دروغ و مدرک سازی است تحت عنوان رزومه نویسی! باید یک رزومۀ فیک درست کنی! با دروغ باید شروع کنی و با دروغ ادامه بدهی. این زندگی نمی‌شود. بهتر است آزاد زندگی کنی. 

خواسته‌هایت را کم کن ولی رها باش. 

نان خود خوردن و نشستن به که 

پیش سلطان کمر خدمت بستن! 

-آقای کارمندیان:

این حرف‌ها کدامست آقا! تو مسوولی که بچه و خانواده ات را تامین کنی! باید این کارمندی را انجام بدهی! این مسوولیت توست!

-آقای آزادیان:

مسوولیت من فراتر از سیر کردن شکم خودم و فرزندم است. من از حیوان بالاترم. من مسولیت شخصی و جهانی خودم را خودم تعریف می‌کنم. اجازه نمی‌دهم جامعه برای برده نگه داشتن من برای من مسولیت تعیین کند. چرا کاری که باید انجام بدهم را جریانات اقتصادی و سرمایه داری باید تعیین کند؟

-آقای کارمندیان:

این حرف ها کدامست آقا! شما بسیار کوچک تر از سیستم اقتصادی هستی. شما در برابر ماشین بزرگ اقتصادی یک چوب کبریت هم نیستی! حالا میخواهی در برابر این سیستم شورش کنی! حتی سادگورو که بزرگتر از تو است داخل سیستم اقتصادی کار می‌کند. تو باید برای بچه ات هم که شده کارمندی کنی. 

-آقای آزادیان:

بنده اعتراض دارم. بچه من را گرفته‌اید. هیچ اختیاری به عنوان پدر ندارم و فقط مسولیت دارم! اختیار با مسولیت با هم می‌آید! حتی حق آموزش شخصی یا حق تعیین محل زندگی بچه ام را ندارم. گروگان گرفته اند حالا درخواست باج دارند! عجب روزگاریست!

بنده قصد ابراز قربانی بودن ندارم ولی این واقعیت است!

-خدا:

مثل همیشه ناظر شماره یک در حال شنیدن گفتگوی این دو نفر بود. 

ناظر شماره دو هر سه نفر قبلی یعنی کارمندیان و آزادیان و ناظر ١ را می‌دید. 

ناظر شماره سه قبلی ها را به همراه ناظر شماره ٢ میدید. 

صف این ناظرها تا بینهایت ادامه داشت! 

ناظر های ۴،۵،۶،٧،٨،٩ و همینطور تا چشم کار می‌کرد صف طولانی ناظران بود. 

در انتهای صف اما مفهوم و موجودی بود که دیده نمی‌شد! 

می‌گویند او بینهایت بزرگ است!

می‌گویند او ناظر ابدی است!

می‌گویند او از ابتدای خلقت همواره ناظر و شاهد بوده! 

او تمام این دوییت ها را درست کرده و نشسته تماشا می‌کند! 

او به ندرت خودش مستقیما در این کفتگوها دخالت می‌کند!

او ناظر ابدی است!

همۀ این دوییت ها هم زیر سر اوست! 

محمد می‌گفت خلق الازواج کلها ! 

یعنی تمام این بحث ها و اختلاف نظرها و خلاصه مفهوم دو را او خودش خلق کرده! 

می‌گویند او خودش یک است! 

می‌گویند او هم می‌نویسد! 

هم می‌خواند!

فقط اوست که هست! 

و جلسه با حضور خدا تا ابد ادامه دارد! 

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *