زندگی میان زامبی ها

متنی انتقادی بر زامبی شدن انسانها و سرمایه داری و عدم آرامش و نابود کردن طبیعت وزمین و زیاده خواهی و عدم ارتباط در بین انسانها

3 دقیقه.

زندگی میان زامبی ها و توصیه هایی به شما!

***

اول معنی زامبی را تعریف کنم. زامبی در این نوشته یعنی کسی که برنامه ریزی شده تا به سمت یک هدفی برود. چیزی شبیه یک آدم آهنی. 

زامبی شخصیتی است که احتمالا در فیلم ها و در هالووین دیده‌اید. زامبی با این تعریف کسی است که مستقیم به سمت هدفی می‌رود. او با هیچ کس در این مسیر ارتباط برقرار نمی‌کند و حرفی نمی‌زند و احساساتی از خودش نشان نمی‌دهد. 

زامبی کسی است که فقط یک کار انجام میدهد: 

راه رفتن به سمت هدف از پیش تعیین شده. 

با تعریف بالا، اکثر مردم دنیا زامبی شده اند. گاهی حس میکنم که در حال زندگی کردن بین زامبی ها هستم. 

نسبت زامبی ها در شهرهای بزرگ خیلی بیشتر از روستاها هستند. در شهرهای بزرگ تقریبا شاید ۸۰ درصد زامبی شده اند ولی در روستا ها هنوز شاید اکثریت زامبی نشده باشند. 

زامبی های شهری برنامه ریزی شده اند که پول بدست بیاورند. اینها به سرعت در حال حرکت به سمت هدف هستند. مثلا در شهرهای بزرگ اگر پایت بلغزد و در خیابان زمین بخوری ممکن است صدها زامبی از کنار تو عبور کنند و هیچکدام حتی یک دقیقه برای کمک به تو توقف نکنند. شاید حتی کسی سرش را برنگرداند. این دنیای ترسناک زامبی هاست. واقعیت تلخ این روزها. زامبی های درون فیلم ها حالا هر روز صبح در خیابانها هستند. 

وقتی مثلا سرمایه داری آدمها را برنامه ریزی میکند برای جنگیدن برای پول، یا مذهب آدمها را برنامه ریزی میکند برای رفتن به بهشت،‌ آن وقت آنها زامبی هایی می‌شوند که دیگر نه ارزش ارتباط را می‌فهمند نه لحظه را می‌فهمند نه ارزش یک گل را و نه ارزش طبیعت را و نه ارزش انسانها را. 

زامبی ها فقط یک هدف دارند. 

مثال دیگری میزنم تا برایتان روشن تر بشود. 

تصور کنید که دو نفر جداگانه در بیابانی گم می‌شوند. آن دو چندین روز بدون آب و غذا در بیابان به دنبال آب یا غذا می‌چرخند. این دو نفر ناگهان مثلا در روز پنجم در مسیر یکدیگر قرار می‌گیرند. وقتی پنج روز گرسنه مانده باشی دیگر تو هم تبدیل به زامبی شده‌ای. 

این دو حالا واقعا زامبی هستند. آنها فرصتی برای گفتگو و ارتباط ندارند. آن دو نفر یکدیگر را به صورت غذاهای متحرک می‌بینند و یک هدف بیشتر ندارند. کشتن و خوردن دیگری. استفاده از دیگری.

این مثال حدی را زدم تا داستان زامبی شدن انسان ها را توضیح بدهم. متاسفانه این روزها آدم ها درست مثل آن دونفر در بیابان تشنه و گرسنه اند. البته این تشنگی و گرسنگی در بعد فیزیکی نیست چون خوشبختانه غذا فراوان است ولی این گرسنگی در بعد ذهنی است. 

حرص و طمع ذهنی آنقدر همه گیر شده و آدمها آنقدر گرسنۀ ذهنی هستند که دیگری را به صورت ابزاری برای رسیدن به آمال و آرزوهای بی پایان خودشان می‌بینند. 

دیگری یا مشتری است یا بی فایده و بی مصرف. 

دیگری یا برای رفع نیازهای تو به درد میخورد یا مرگ و زندگی اش برایت مساوی است. 

بچه ها و پیرها بی مصرف اند. آنچه مهم است تولید است و پول و اقتصاد و رشد سرطان گونه!

همه یکدیگر را برای استفاده می‌خواهند. 

آدمها ابزار یکدیگر شده اند. قدرتمندان در مقیاس جهانی از ضعیف تر ها سوء‌ استفاده می‌کنند و این تبدیل به نرمال شده است. 

هیچ کسی وقت ندارد به دیگری گوش بدهد. 

تو اول باید گوشۀ پولت را نشان بدهی، بعداً آدمها دور تو جمع می‌شوند و به تو توجه نشان می‌دهند. 

همه در حال دستور گرفتن از یک هوش مصنوعی هستند. 

همه در حال رفتن به سمت هدف هستند. 

این دقیقا همان صحنۀ ترسناک فیلمهای زامبی است. 

چیزی که واقعیت پیدا کرده. 

زامبی ها فرصت نگاه کردن و توجه کردن به چیزی را ندارند چه برسد به خواندن نانوشتنی.

اگر شما تا اینجا خوانده اید هنوز امیدی هست که زامبی نشده باشید. 

حالا حرف حساب من چیست؟

حرف حساب من این است. 

دوستان،‌ انسانها،‌ رفقا!

به برکت تکنولوژی، نعمت و غذا و برکت فراوان شده است. 

هنوز زمین برای همه جا دارد. 

به لحظه بیایید. 

از لحظه و از نعمات لذت ببرید و قدردان باشید. 

زمین را برای حرص و طمع بیشتر از این نابود نکنید. 

اگر کار می‌کنید با لذت و آرامش کار کنید. 

نیازی به کار سخت نیست!

نیازی به کار اجبارگونه و وسواس گونه نیست!

نعمت برای همه هست. 

نیازی به جنگ افروزی و فزون طلبی نیست. 

همه می‌توانیم در کنار هم در زمین زندگی کنیم و شاد باشیم و برقصیم. 

زمین می‌تواند بهشت بشود. 

دست از اهداف احمقانۀ ذهنی و حرص آینده بردارید. 

به خودتان و به رهگذران لبخند بزنید. 

عجله نکنید. 

ما از قبل در بهشت هستیم.

نیازی به عجله و دویدن نیست. 

کمی نفس بکشید. 

آرام و با وقار زندگی کنید و آرام و با وقار بمیرید. 

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *