حقیقت نزد کیست؟
***
همیشه یادم هست که در گروهبندی های مختلف شرکت نداشتم. شاید هم در همۀ گروهها بودم. همیشه از گروههای مختلف دوست و رفیق داشتم. دوست حزب الهی داشتم و دوست ضدانقلاب هم داشتم. دوست پولدار داشتم. دوست فقیر هم داشتم.
حالا هم همینطور است. دوستانی دارم که پدرشان توسط جمهوری اسلامی کشته شده و دوستانی هم دارم که پدرشان شهید جمهوری اسلامی است. از چپ چپ گرفته تا راست راست! تقریباً با همه در ارتباطم. دوستی دارم که چپ چپ است و ضد شاه و ضد آخوند. دوستی هم دارم که ذوب در شاه است.
در تلاطمات سیاسی هم داستان خیلی جالب میشود.
دوستی دارم که در مسیر حقیقت و یوگاست. او بعد از سالها ریاضت در مسیر یوگا، حالا طرفدار شاهنشاهی رضا پهلوی است.
دوست دیگری دارم که با مولانا و خیلی از بزرگان عرفا مأنوس است، او حالا ضد جنگ است و طرفدار ابقای وضع موجود و مخالف سرسخت ترامپ!
دوست دیگری دارم که عکس پروفایلش دیکتاتور قبلی ایران است و او را احتمالا قهرمان جهان اسلام میداند.
دوستی دارم که یک ایلان ماسک کوچک است و در دنیای بیزینس و رقابت برای قدرت و پول، غرق است. او از ۴ صبح مشغول بیزینس است تا شب.
دوست دیگری دارم که یک دوچرخه دارد و سالهاست در جنگل زندگی میکند. او از ۴ صبح مشغول یوگا و مراقبه است تا نزدیک ظهر!
در مقابل دوستی دیگر دارم شبیه تونی رابینز است و سمینارهای موفقیت میفروشد.
من با تمام انسانها میتوانم دوست باشم چون حقیقت را در ایدئولوژی نمیبینم.
حقیقت، اول، همیشه در همین لحظه است.
حقیقت، جایی فرای ذهن است. جایی درون من.
حقیقتی که در یک گیاه هست بسیار واضح تر از حقیقتی است که سیاسیون میبافند.
سیاست، لایه ای بسیار سطحی از حقیقت است.
حقیقت، از درون من و از جایی فرای ذهن و از یک هیچ یا خدا شروع میشود.
بعد یک درکی در من میسازد به نام بودن!
بعد روی آن، یک سری حواس پنجگانه ساخته میشود.
بعد روی آن، ذهن و هویت من ساخته میشود.
بعد روی آن، هزاران داستان ذهنی و ایدئولوژی و گروهبندی سیاسی درست میشود.
حقیقتی که سهراب مینویسد بسیار واقعی تر است از قطار خالی اخبار.
در دنیای مادی حقیقتِ اصلی، مرگ است و خاک شدن!
بزرگترین کار دنیا، نشستن در مراقبه و سکوت است.
بهترین کار دنیا، نجات خاک است و نجات محیط زیست و نجات زمین!
اگر زندگی یک درخت باشد، من باکتری داخل کرم خاکی داخل ریشه ام. کاری ندارم کلاغ و کبوتر آن بالا درحال جدالند. اگر خاک و کرم و ریشه و تنه نباشند نه درختی هست و نه شاخهای و نه کلاغی و نه کبوتری.
تمام آن شاخ و برگها روزی دوباره به خاک باز خواهند گشت. دوباره همه تبدیل به خاک میشوند. خاک از همه قدیمی تر و واقعی تر است.
من راه حل نابسامانی های سیاسی و جنگ ها و تخریب زمین را در سکوت و مراقبه میدانم.
فکر میکنم اگر مردم بیشتر شعر بخوانند دنیا جای بهتری میشود.
به نظرم مولانا بزرگترین جنگجوی مقابل تاریکی مغولها بود.
فکر میکنم نوشتن، بهترین کاری است که برای مبارزه با جهل و دیکتاتوری میتوان انجام داد.
میدانم کار کردن روی سلامتی و تغذیه و سلامت روان، شاید مهمتر از پست سیاسی گذاشتن است.
فکر میکنم ترویج یوگا و مدیتیشن بهتر از تظاهرات کار میکند.
هر کسی از جایی حقیقت را میبیند.
حقیقت همان خداست.
بی نهایت وجه دارد.
و بینهایت نانوشتنی است.
اما باز سعی میکنم بنویسمش!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
