بازی در نمایش کثرت
***
اول وحدت بود. فقط یک خدا. بعد کثرت درست شد. حالا بازی من چیست؟ نقش من در این بازی چیست؟ بازیِ نمایشنامۀ کثرت. من هم در این بازی نقشی دارم که در این نوشته توضیح میدهم.
آن یک دو میشود. دو شخصیت خلق میشوند و به بازی با هم میپردازند.
جایگاه من در این نمایشنامه چیست؟ نقش من در این تئاتر زندگی چیست؟
خداوند یا انرژی مبدأ در هر لحظه نقشی به خودش میگیرد. این نقشها، همان تجلیات حیات هستند. و یکی از مشهود ترین تجلیات حیات، انسان است. من در این زندگی، در قامت انسان، از همان یک خدای یگانه، متجلی شدم.
این خدا، در هر لحظه دوباره مرا میکشد و دوباره متجلی میکند. این چرخۀ کشتن و زنده کردن، کار همان خدای یگانه است.
پس من هر لحظه میمیرم و در شخصیت و تجلیِ جدیدی متولد میشوم.
چند مثال میزنم.
اگر خداوند در کودکی متجلی شود، آنگاه من در بازی کثرت او در مقابل آن کودک، در شخصیت والدی متجلی میشوم.
اگر آن خداوند به صورت انسانی نیازمند و گرسنه ظاهر شود، من در مقابل او به صورت روزی دهنده ظاهر میشوم.
اگر آن خدا به صورت استادی متجلی بشود، من به صورت شاگردی متجلی میشوم.
و همینطور این داستانِ بازی دو شخصیت ها، ادامه دارد.
مثلاً اگر خدا در قالب خوانندۀ نانوشتنی ظاهر شود، من میشوم نویسندۀ نانوشتنی!
من شخصیت ثابت و سخت و صلبی ندارم. من مخلوق خالقی هستم به غایت خلاق.
او من را در هر لحظه میمیراند و در ظاهری دیگر متجلی میکند.
ابن بازی، بازی اوست با خودش.
در این بازی چیزی به نام «من» وجود ندارد.
من فقط تجلی موقت اویم.
اگر آن خدا در قالب فردی میهمان نواز ظاهر شود، من میهمان میشوم.
اگر آن خدا شاگردی بشود من استاد میشوم.
اگر آن استاد دعوت به مسیح کند، مسیحی میشوم.
اگر او مرا به اسلام بخواند، مسلمان میشوم.
من در نهایت تسلیم اویم!
همان یگانه!
همان مبدأ!
همان نانوشتنی!
من نوشتۀ اویم!
او مرا هر روز از نو مینویسد!
اگر او معشوق باشد من عاشق او هستم.
اگر او عاشق باشد، من معشوق اویم.
اگر شمس شود، من مولانای او میشوم.
اگر مولانا شود، من شمس او میشوم.
این عشقبازی، هر روز ادامه دارد.
او دم میشود و من باز دم.
و اگر او باز دم شود، من دم میشوم.
اگر او عزرائیل باشد، من مردۀ اویم.
اگر او مسیح شود، من زندۀ اویم.
این نقشِ سادۀ من است.
اگر او مدیر و مدبر من باشد، من پیرو و دنبالهروی او خواهم بود.
اگر او هوشمند شود، من کودن او میشوم.
اگر او آغاز باشد من پایان او میشوم.
اگر او پایان شود، من آغاز او میشوم!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
