1 دقیقه.
خلاصۀ نانوشتنی
***
دوستی از من خواسته که نانوشتنی را خلاصه کنم. یک جستجو در حدود چهار هزار صفحه شاید کمک کند.
اما باید حتماً یک خلاصه هم بنویسم.
خلاصۀ نانوشتنی در خود این کلمه است. «نانوشتنی»
کل آن چیزی را که میخواستم بنویسم در عنوان هست. «نوشتن نانوشتنی»
یا از روی همین یکی دو کلمه تا آخرش را میخوانی یا نه.
اگر درونت چیزی نادیدنی و نانوشتنی پیدا کرده باشی برایت آشناست. اگر مراقبه کرده باشی و فقط لحظهای بی ذهن و هیچ شده باشی، حتماً برایت آشناست.
مابقی میشود وصف عیش و سرودن عشق و شور و تعریف از سلسۀ موی دوست!
اگر مدتی مراقبه نکرده باشی، قطعاً همراه طوفان های ذهن هستی. آن وقت است که از روی همین یک کلمۀ «نانوشتنی» به نانوشتنی نمیرسی. ذهن تو دنبال یک چیز خارقالعاده و جدید و ایده ها و فلسفه های مختلف است.
ذهنِ عجول تو فرصت ایستادن ندارد.
قطعاً الان هم در حال تندخوانی هستی!
ذهن عجول تو در حال اسکرول کردن مدام است.
زود میخواهی از روی «نانوشتنی» اسکرول کنی و بدوی دنبال مفهوم بعدی. یک دوپامین دیگر. یک فرار دیگر.
من واقعاً نمیتوانم برای تو «نانوشتنی» را توصیف کنم. چون نانوشتنی است!
اصلاً بهتر است نانوشتنی را نخوانی!
گزینۀ بهتر، مراقبه است. یا حتی ورزش. یا موسیقی یا هنر.
شاید هم رفتن دنبال ذهن، تا رنج بیشتری به تو بدهد تا بلکه روزی به مراقبه پناه ببری. شاید این مسیر تو باشد.
من نه معلمم که چیزی به تو یاد بدهم!
و نه فیلسوفم که ایده های جدید و عجیب تولید کنم!
من حتی نویسنده و شاعر هم نیستم که دیگران از خواندن شعر من، به به و چه چه کنند!
من شرح مسیرم را به نانوشتنی مینویسم.
مثل نیی که از جدایی ها حکایت میکند! گاهی هم شکایت میکند.
همین!
نه منطقی ام، نه به دنبال چیزی هستم در آینده!
لحظه را با کلمه پیوند میزنم.
مراقبه میکنم.
و چیزی متولد میشود.
نوشتن از نانوشتنی!
همین!
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org


