بازیگر یا تحلیل گر – ضریب گله

3 دقیقه.

بازیگر یا تحلیل گر – ضریب گله

***

فرض کنید دو تا آدم رو برای اولین بار بگذارید کنار یک زمین فوتبال. 

١- اولی شروع می‌کنه به نگاه کردن بازیکنان و تقلید کردن کارهای اونها. هر کاری که اونها با توپ انجام می‌دهند رو تکرار می‌کنه و کم کم وارد زمین میشه. بالاخره یک نقشی می‌گیره یا دفاع میشه یا حمله یا دروازه بان. این شخص به بازی ادامه میده تا آخر عمر! این شخصیتِ بازیگره. 

٢- دومی اما از بیرون بازی رو نگاه می‌کنه. هیچ وقت از بازیگران فوتبال تقلید نمی‌کنه. او تحلیل گر و تماشاچی می‌مونه. شاید توپ بازی بکنه ولی به روش خودش بازی می‌کنه. این یکی هیچوقت دعوت به بازی نمیشه. او همیشه تحلیل گر و نقاد می‌مونه. شاید زمانی یک بازی جدید خودش درست کنه شاید هم نه. شاید همیشه مجبور بشه تنها بازی کنه. 

این مثال رو زدم تا بگم در بازی زندگی هم آدمها دو دسته هستند. 

١- گروه اول همرنگ جماعت می‌شوند و پدر و مادر و اطرافیان خودشون رو تقلید می‌کنند. اونها از طرف جمع تایید و تشویق می‌شوند. جایگاه اجتماعی و اقتصادی پیدا می‌کنند و همون مسیر جامعه رو ادامه می‌دهند. دقیقاً همون نقش ها رو بازی می‌کنند. همون طور فکر می‌کنند و می‌میرند. اینها آدمهای گله هستند. همواره در گله. همواره در امنیت. همواره در صلح با جمع. هماهنگ با جریان. نان به نرخ روز خور. انعطاف پذیر. اینها معمولاً سوال نمی‌کنند. انتقاد نمی‌کنند. تحلیل نمی‌کنند. اینها شرایط را می‌پذیرند و همان را زندگی میکنند. اینها چرخه را ادامه می‌دهند. 

٢- گروه دوم اما همیشه کنار می ایستند. همواره نگاه می‌کنند. از دیگران کمتر تقلید می‌کنند. اونها خلاق یا ربل Rebel یا شورشی یا Misfit یا وصله ناجوری برای جامعه هستند. اینها همواره از تبعیت جمع و از تقلید بیزارند. اینها شورشی های گله هستند. از گله بیرون می‌زنند. عنصر ناهنجار یا نامطلوب یا کله شق هستند. عضو طرد شده. اخراجی. وقتی هم از گله بیرون می‌زنند معمولاً طعمه گرگ می‌شوند. فقط درصد کمی زنده می‌مانند و در تنهایی زندگی می‌کنند. شاید گاهی تعدادی دنبالشان بروند و گلۀ خودشون رو درست کنند. اینها یا زندان می افتند یا نوابغ بزرگ می‌شوند. در هر دو صورت تنها می‌مانند. 

این دو وضعیت بالا وضعیت های صفر تا صدی هستند. اسمش رو گذاشه ام ضریب گله. گروه اول ضریب گلۀ صد و گروه دوم ضریب گلۀ صفر دارند. هرچه ضریب گلۀ تو بالاتر باشه بیشتر فکر و رفتار گله ای و جمعی خواهی داشت. 

در مسیر معنوی چون به ناچار باید شرطی شدگی های ذهنت رو کنار بگذاری، قطعاً ضریب گلۀ تو پایین می آید. 

همچین مسیر معنوی مسیری تنهاست. آدمهای گله ای که ترس زیادی از تنهایی دارند، معمولاً اصلا وارد مسیر معنوی نمی‌شوند. 

معمولاً خارج شدن از گله، کاری به شدت خطرناک است و بسیاری مواقع مساوی است با خودکشی. مسیر معنوی هم شباهت زیادی با خودکشی و تنهایی دارد. 

در مسیر معنوی تو چشمت را به بیرون می‌بندی. 

شرطی شدگی های خانواده و جامعه و مدرسه را کنار می‌گذاری و همۀ قبلی ها را خراب می‌کنی. 

به زبان دیگر، قبل از مردن می‌میری! خودت را جدا می‌کنی. 

خودت را و نفس خودت را می‌کُشی! 

این کار، خطرناک و دیوانه وار است. 

مثل مولانا شخصیت قبلی خودت را می‌کُشی و در خیابان به رقص و پایکوبی می‌پردازی!

از آبرویت هزینه می‌کنی. 

ملامتی می‌شوی. طرد می‌شوی. تکفیر می‌شوی. 

نمی‌دانم کدام خوب است! اما من چون فقط یک بار زندگی می‌کنم آن یک بار را نمی‌خواهم از دیگران تقلید کنم. از کودکی، یک جوهر شورشی در من بود. با این که شاید شاگرد خوبی بودم ولی هستۀ شورشی درونم کم کم بزرگ و بزرگتر شد. 

این دوگانۀ جمع یا تنهایی همواره همراه من بوده. 

این دوگانۀ خدا یا مردم هم همواره همراه عارفان و رهروان بوده. 

برای رشد درونی و معنوی، باید حتماً مقداری تنها بشوی. باید حتماً کمی مراقبه کنی. باید کمی عزلت بگزینی. 

دیوانگی است؟ بله

سخت است؟ بله!

اما نهایتاً از قید جمع و از قید گله رها می‌شوی. 

به راه و روش خودت زندگی می‌کنی! شاید حتی غلط!

می‌میری و طرد می‌شوی! 

اما به نظر من می ارزد!

تو بالاخره باید تنها بشوی و خودِ خودت را زندگی کنی. 

تو بالاخره باید در تنهایی بمیری و با خودت یا خدا به صورت تنها مواجه شوی. 

تو مثل عیسی باید صلیب خودت را تنها بر دوش بکشی. 

جاهایی هست که گله به کمک تو نمی آید. 

اما هر چقدر محبوب گله باشی باز هم در جاهایی گله تنهایت میگذارد. 

پس بهتر است از قبل تمرین کرده باشی!

تمرین مُردن! تمرین تنهایی! 

تمرین خروج از گله!

تمرین مشاهده گر بودن!

تمرین خدا شدن!

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1540

2 دیدگاه

  1. کامنت یکی از دوستان دردآشنا
    «مرد آن بود کی در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.»
    اسرارالتوحید، حکایت ۱۶، درباره ابوسعید ابوالخیر.

  2. گله- گونه
    از گله می‌شود گریخت اما از گونه نه. گونه مجموعه‌ی همه‌ی گله‌ها و منفردهاست. وقتی به گونه فکر می‌کنی می‌بینی که تفاوت‌ها جزئی‌اند.

    تنها بودن – در جمع بودن
    یک مشکل اساسیِ تنهایی، از دست دادن آینه است. شاید اساسا یکی از اهداف تنهایی، فرار از تصویری است که آینه‌ی جمع به ما نشان می‌دهد.

پاسخ دادن به Rasoolانصراف از پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *