2 دقیقه.
***
این نوشته برداشت و ترجمهای مفهومی است از سخنرانی اکهارت تُله و لینک کامل این سخنرانی اینجا هست.
https://youtu.be/_rGipsgBfQY?si=DYCXFokDY6qAqYjh
موضوع این سخنرانی، بسیار عمومی و مهم است. تقریباً سوال عمومی تمام انسانها و تقریباً مهمترین کاری که میتوانم انجام بدهم. البته خود این کار مهم نیست بلکه مهم چگونگی بودنِ من هنگام انجام این کار است.
چگونگی یعنی آگاهی ای که هنگام انجام کار در آن جاری میشود.
اصل سخنرانی حدود یکساعت و نیم است و این نوشته شاید برداشت مستقیم یا ترجمۀ آن باشد.
لینک به قسمت ١ و ٢
دقیقۀ ٢٨
قسمت سوم
اکهارت در ادامه مبحث هویت ادامه میدهد. «شما کیستید؟»
آیا شما مجموعه ای از شکل و فرم هستید؟
مجموعه ای از شکل های فیزیکی مثل بدن و شکل های روانی مثل افکار و احساسات.
این همان هویت شکلی شماست.
آیا شما فقط همین هستید یا چیز دیگری هم وجود دارد.
این تمرین را اکنون انجام بدهید. فرض کنید در این لحظه هیچ گذشتهای ندارید. گذشته در واقعیت هم وجود ندارد و وقتی شما گذشتۀ خودتان را کنار میگذارید بیشتر خودتان هستید.
همینطور تصور کنید هیچ آینده ای وجود ندارد. که در واقعیت هم همینطور است.
فکری که در ذهنتان به شما میگوید شما چه کسی هستید را هم کنار بگذارید.
فرض کنید هیچ مفهوم ذهنی از خودتان نمی سازید.
با این تمرین از خود سوال کنید که «چه چیزی را از دست داده اید؟»
چه چیزی از شما باقی میماند؟
آنچه باقی میماند حضور و هویت واقعی شماست که حضوری بی شکل و بدون نام است.
این همان آگاهی بدون شکل است.
همان هویت اصلی شما.
پس وقتی در مورد خودتان و مشکلاتتان و گذشته تان فکر نمیکنید، بیشتر خودتان هستید.
هر وقت حسی از خود یا من دارید این همان نور و هویت اصلی و جوهر وجودی شماست که با آگاهی جهانی یکی است و وقتی شکل بدنی و روانی شما از بین برود پیدا میشود.
جوهر وجودی بدون زمان شما که هیچ وقت از بین نمیرود.
این همان «بودن» است.
شما وقتی در سکون هستید خود واقعی تان هستید. این سکون، همان سکوت ذهن است.
اینطوری جوهر وجودی خودتان را مستقل از سن بدنی تان درک میکنید.
چه بیست ساله باشید چه نود ساله. این درک، شما را از بند بدن رها میکند. سکوت همان است. اگر با فرمهای متغیر که به زودی شما را ترک میکنند هم هویت شوید رنج خواهید کشید. اگر خودتان را بدن زیبا و قوی خودتان بدانید وقتی بدن پیر میشود و در حال نابودی است شما رنج میکشید. چون به نظر میرسد شما در حال نابودی هستید.
پس شما دو هویت شکلی و هویت اصلی دارید و رنج، وقتی اتفاق میافتد که فقط هویت شکلی خودتان را ببینید. بدن من، فکر من، ایدههای من، احساسات من، داشتههای من و گذشتۀ من و من و من … . اگر خودتان را اینها بدانید در توهم و خواب ناآگاهی خواهید بود.
اینجا آگاهی در حال تجربۀ توهمی از شکل است.
وقتی در هویت شکل باشید سعی میکنید حس ناکافی بودن و کمبود و نارضایتی و ترس جدا شوید. و این حس ها اجتنابناپذیر خواهند شد. فکرها و حس هایی شبیه این که جای درستی نیستید، کار درستی انجام نمیدهید، با آدمهای درستی نیستید و نیاز به جستجو برای بدست آوردن بیشتر میروید. میخواهید با بدست آوردن اشیا و مادیات بیشتر هویتتان را کامل تر کنید. اما تنها راه پیدا کردن رضایت و خشنودی واقعی، ریشه گرفتن در خود اصلی تان و خانۀ درونی خودتان است.
چیزی که درون شماست و فراتر از مادیات است. خدای درونی و بدون زمان شما.
این همان درک خداست.
به طور تاریخی آدمهایی که بیشتر فعالیت میکردند آنهایی بودند که بیشتر از همه ناآگاه بودند. آنها میخواستند چیزهای زیادی بدست بیاورند و قلمرو خود را گسترش بدهند. بیشترِ این آدمهای تاریخ میخواستند با بدست آوردن بیشتر، حس ناکافی بودن خودشان را ارضاء کنند و معمولاً موفق نمیشدند و ناشاد بودند. آنها عمیقاً با مادیات هم هویت بوده اند. میخواستند با مادیات بیشتر از ناشادی رها شوند.
همیشه آدمهایی هم بودند که زیاد در بند انجام دادن نبودهاند که مانک ها و شاگردان معنوی در معابد از جملۀ آنها بودند.
*
دقیقۀ ٣٧



Nice share!