قانون جذب؛ آنچه انجام می‌دهید مهم نیست! چطور و چگونه انجام دادن، اصل است! – اکهارت تُله – قسمت ۴

سخنرانی اکهارت تُله بر اهمیت آگاهی در انجام کارها تأکید دارد و بیان می‌کند که "بودن" پایه‌گذار هر نوع عمل آگاهانه است.

5 دقیقه.

***

توضیح مختصر قانون جذب؛ آنچه انجام می‌دهید مهم نیست! چطور و چگونه انجام دادن، اصل است! – اکهارت تُله

این نوشته برداشت و ترجمه‌ای مفهومی است از سخنرانی اکهارت تُله و لینک کامل این سخنرانی اینجا هست. 

https://youtu.be/_rGipsgBfQY?si=DYCXFokDY6qAqYjh

موضوع این سخنرانی، بسیار عمومی و مهم است. تقریباً سوال عمومی تمام انسان‌ها و تقریباً مهمترین کاری که می‌توانم انجام بدهم.  البته خود این کار مهم نیست بلکه مهم چگونگی بودنِ من هنگام انجام این کار است. 

چگونگی یعنی آگاهی ای که هنگام انجام کار در آن جاری می‌شود. 

اصل سخنرانی حدود یکساعت و نیم است و این نوشته شاید برداشت مستقیم یا ترجمۀ آن باشد. 

لینک به قسمت ١ و ٢

دقیقۀ ٣٧

قسمت چهارم

از نظر تاریخی ما هنوز انجام دادن را با ناآگاهی همراه کرده‌ایم. شعری از تی اس الیوت که در تفسیر بشر مدرن اینطور معنی میشود که «بشر نمیداند چه کند». چون او به جوهر اصلی خودش متصل نیست. چون بین بودن و انجام دادن تعادل پیدا نکرده. اکنون بشر در مرحله ای است که متوجه شده جوهره ای دارد که بی شکل است و ارتباطی به اشکال ندارد. تا وقتی که در این جوهرۀ بی شکل ریشه نداشته باشید و به آن توجه نکنید نمی توانید در این دنیا کاری را انجام بدهید بدون این که آشوب و رنج بیشتری برای خود و دیگران تولید نکنید. 

اگر فقط به انجام دادن بپردازید بدون این که در بعد سکون ابدی و لحظه، حضور داشته باشید آنگاه خود را در انجام دادن گم خواهید کرد. بُعدی که از لحظۀ اکنون جدا نیست. 

در این حالت دوباره با شکل هم هویت میشوید و مشکلات جدید بیشتری تولید میکنید.  

 بنابراین پایه و فونداسیون هر انجام دادنی، «بودن آگاهانه» است. 

پس این درک مهم، جواب این سوال است که « در زندگی چه کنیم؟ » یا «چه چیزی را خلق یا جذب کنیم؟»

قبل از خلق و ساختنی باید پایه و فونداسیون را بسازیم. برای ساختن خانه حتما اول فونداسیون را بسازید.

مثل کسانی که در ذهن خودشان میگویند «میخواهیم یک سازمان تجاری بزرگ بسازیم و انسانها را نجات بدهیم.» سوال این است که آیا فونداسیون را ساخته اید؟ چه فونداسیونی؟ 

بودن، آگاهی. 

بی شکلی. ابدیت.

بعد جواب میدهند که «نه به آن فکر نکرده بودیم»

مشخص است که نمیتوانید به آن فکر کنید.  (خندۀ حضار)

فونداسیون درک این است که بودن چیست! نه با ذهن. چون بودن با ذهن قابل درک نیست. 

آیا می‌توانید بودن را توضیح بدهید؟ آیا میتوانید سکوت را توضیح بدهید؟

آیا میتوانید دکترای «جنبه های سکوت» در دانشگاه بگیرید؟

خیر! چون در سکوت هیچ چیزی نیست!

پس انسان نیاز دارد که جوهره و هویت بی زمان و بی شکل خودش را درک کند. اگر هنوز پیدا نکرده اید انجام دادن را فراموش کنید. چون بیشتر مشکل ایجاد میکنید. البته اشکالی هم ندارد چون شاید جهان هنوز در مرحله ای باشد که مشکل درست میکند. 

شما سکوت و آگاهی را در خودتان پیدا میکنید. چیزی که از دست و پایتان به شما نزدیک تر است. آگاهی بی شکلی که بدون آن هیچ درک و احساس و فکری به وجود نمی آید. 

نوری که به واسطۀ آن همه چیز موجود میشود.

زندگی داخل این بدن و جان داخل بدن.

چیزی که همین جاست. چیزی که خودش را میداند. اینجا و اکنون. چیزی که همیشه هست. 

این طور نیست که بگویید «من آن را میدانم»

بلکه بگویید 

« من آن هستم» «آن من هست» 

«من و او یکی هستیم»

«من خودم را میدانم» 

«من من را میداند» 

«من خودش را میداند»

چون از زبان استفاده میکنیم به نظر میرسد که دو چیز باشد. اما این پایان تمام تکثرها و پیچیدگی هاست. سادگی مطلق. ساده است ولی عمیق. بی نهایت عمیق است. چون به مبدا بی شکل تمام اشکال حیات رسیده ایم. بی نهایت گسترده. گسترده تر از تمام کائنات. جهانی درونی که به اندازۀ جهان بیرون بزرگ است. 

پس آن چیزی که یه عنوان «من» می‌شناسیم یک قسمت بسیار بسیار کوچک از جهان عظیم است. افراد نمیدانند که چقدر واقعیت خودشان را محدود میکنند وقتی خودشان را با یک من کوچک تعریف میکنند. جهان بیرون هم در واقع انعکاسی از جهان درونی شماست. هویت کوچکی که مدتی روی زمین راه میرود و بعد تبخیر میشود و از بین میرود.  

بله شما یک شکلی از ماده هستید اما آن چیزی که این ماده را به حرکت در می آورد چیست؟

این مبدا چیزی نیست که شما بگویید بله بسیار خوب! آن را پیدا کردم و دوباره فراموش کنید و بروید دنبال کار بعدی. دنبال نگرانی بعدی. 

و دوباره با هر فکری هویت بگیرید و به آنها عکس العمل نشان بدهید. 

راز این است که در حین انجام دادن، با بودن و وجود متصل بمانید. بعد هر کاری که انجام می‌دهید کارهای آگاهانه است. نه ساختن اشکال ناآگاهیِ بیشتر. بلکه ساختنی آگاهانه. 

شاید در این حالت خیلی کمتر از قبل کار کنید. اما این کار شما بسیار قوی تر خواهد بود. انجام دادنی بسیار متفاوت خواهد بود. انجام دادن آگاهانه. 

«خلق آگاهانه». 

خلقی که از طریق این فرم و بدن صورت میگیرد. ابتدا فونداسیون ایجاد میشود و اصل و اساس کار، فونداسیون است. بودن باید حضور داشته باشد چه کاری انجام بدهید یا ندهید. 

بودن اصل است. 

اگر اتصالتان را با بودن از دست بدهید آنگاه خودتان را در ذهن گم می‌کنید. و وقتی در ذهن گیر بیافتید آنگاه خودتان را در انجام دادن غرق می‌کنید. در این حالت برای هیچکسی واقعا نمی‌توانید هیچ خیرخواهی داشته باشید. 

ممکن است آگاهی کائنات، مدتی از شما استفاده کند و کاری را انجام بدهید که با این بُعد آگاهی جدید کرۀ زمین هماهنگ باشد. 

قبلا جهان در حال تجلی ناآگاهی بود ولی اکنون شما آگاهی را متجلی میکنید. 

از این جهت تمام کتاب ها و آموزه هایی که میگویند ارتباطی بین افکار شما و آنچه میسازید هست، درست هستند. افکار اشکال را میسازند. این درست است. این هیجان انگیز است که انسانها به طور کامل این قدرت خودشان را درک کنند. قدرتی که گسترده و بی نهایت است. به گستردگی کل جهان. 

چون انسانها و جهان از هم جدا نیستند. انسانها یک  جنبه از جهان هستند. شما جهان هستید. جنبه‌ای از جهان که خودش را به این شکل نشان داده است. این بسیار شگفت انگیز است. 

اما این قدرت،‌ قدرت خواستن نیست. خواستن و نیاز داشتن از حس نارضایتی و ناکافی بودن می آید. بودا به آن تمنا میگوید. و بودا میگوید از امیال رها شوید و این پایان رنج است. او به انسان نگاه کرد و دید که تمنا و درخواست دائمی برای گرفتن از بیرون هست که به آن شهوت یا خواستن گفت. این همان خواهشی است که اکنون در بیشتر انسانها هست و باعث چرخیدن چرخهای سیستم اقتصادی میشود. صنعت تبلیغات، وابسته به انسانهایی است که با مادیات و شکل، هم هویت شده اند. 

اینطور نیست که اگر جوهر خودتان را بشناسید دیگر از مادیات و اشکال لذت نمیبرید. این طوری که بگویید دیگر مادیات نمیخواهم. شاید بعضی ها ترک دنیا را انتخاب کنند ولی امکانی هست که بتوانید در تعادل زندگی کنید. 

شما میتوانید از اشکال و مادیات اطرافتان لذت ببرید و حتی اشکال جدیدی بسازید بدون این که حس کنید که این فرم در مالکیت شماست یا حس وابستگی داشته باشید یا هم هویت شوید. 

فقط در این حالت است که میتوانید از مادیات و زیبایی ها لذت واقعی ببرید. 

در این حالت، وضعیت اجباری و وسواس گونۀ اتصال به مادیات وجود ندارد. حالت وسواس گونۀ دویدن به مراکز خرید قبل از تخفیفات عید و بعد از تخفیفات عید از بین میرود. 

اگر در نیاز و خواهش و تمنای وسواس گونه باشید لذت واقعی از مادیات و اشکال نمی‌برید.

شما میتوانید از دیدن ویترین یک مغازه لذت ببرید و اگر از شما بپرسند آیا میخواهی بخری میگویی نه! حتی ممکن است بخرید و ببرید به خانه تان و بگویید چه زیباست. ولی ممکن است فردا دزدی بیاید و آن را ببرد. آنگاه متوجه میشوید که آیا به آن وابسته بوده اید یا نه. چون ممکن است چیزی داشته باشید و فکر کنید به آن وابسته نیستید ولی فردا که دزد آن را برده باشد متوجه میشوید که آیا فکر شما درست بوده یا نه. این یک تست خوب است. 

پایان قسمت چهارم

دقیقۀ ۵۱

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *