5 دقیقه.
***
این نوشته برداشت و ترجمهای مفهومی است از سخنرانی اکهارت تُله و لینک کامل این سخنرانی اینجا هست.
https://youtu.be/_rGipsgBfQY?si=DYCXFokDY6qAqYjh
موضوع این سخنرانی، بسیار عمومی و مهم است. تقریباً سوال عمومی تمام انسانها و تقریباً مهمترین کاری که میتوانم انجام بدهم. البته خود این کار مهم نیست بلکه مهم چگونگی بودنِ من هنگام انجام این کار است.
چگونگی یعنی آگاهی ای که هنگام انجام کار در آن جاری میشود.
اصل سخنرانی حدود یکساعت و نیم است و این نوشته شاید برداشت مستقیم یا ترجمۀ آن باشد.
لطفا از ابتدا بخوانید. لینک به قسمت ١ و ٢
*
دقیقۀ ۵۱
قسمت پنجم
بنابراین ما نیاز داریم بین انجام دادن و سکون تعادلی برقرار کنیم.
این به معنی نیست که زندگی تان را به دو قسمت تقسیم کنید و مدتی در سکوت به مراقبه بنشینید و مدتی به اطراف بدوید.
تعادل، زمانی است که این دو جنبه در هم ادغام میشوند.
مثال آن این است که وقتی در بازار میروید بتوانید با آرامش راه بروید و با آرامش اطراف را نگاه کنید و نه اینکه طرف و آن طرف بدوید. شاید هم طبق رسم معمول کادویی بخرید در همان آرامش چیزی بخرید. سکون و آرامش را با خودتان به بازار ببرید.
ببینید وقتی توجه شما به بیرون است کماکان مقداری از توجه شما به درون باشد. پس زمینهٔ آگاهی و سکون را در خودتان حس کنید. شروع آن حس کردن درونی بدتان است. حس زنده بودن درون بدن شما که گذرگاهی به سمت خدای بی شکل است. وقتی به بدن زندهٔ خودتان توجه میکنید به ساحت بی شکل ورود میکنید. بدن شما همین الان زنده است. باید زنده باشد! اما آیا این زنده بودن را حس میکنید؟
این همان انرژی حیات است. پلی بین مادیات و جهان بی شکل.
حال وقتی در شهرتان حرکت میکنید میتوانید این کار را بدون فکر کردن بکنید؟ فقط حضور!
یا در بازار راه بروید و فقط نگاه کنید!
هرکجا میروید آرامش را با خودتان ببرید و وقتی لازم است که فکر کنید میتوانید مثلا تلفن را بردارید و با کسی در مورد خریدتان یا هرچیزی صحبت کنید.
همواره دو بُعد را همراه داشته باشید.
این مهمترین چیز است.
و بعد میتوانید به تجلی و خلق نگاه کنید. این سوال که چه چیزی میخواهد از طریق این هویت محدود، به منصه ظهور برسد.
اینجا دیگر این سوال نیست که «من چه میخواهم؟» این من ظاهری چه میخواهد!
بلکه «چه چیزی قرار است از این طریق خلق شود؟»
اینجا شاید شما بلافاصله جواب را ندانید. ممکن است مدتی باشد که شما دقیقا ندانید با به اصطلاح «زندگی خودتان» چه کنید. زندگی ای که مال شما نیست و فقط در زبان محاوره اینطور گفته میشود.
در اینجا تا حد امکان در سکون و آرامش بمانید.
کارهایی که از قبل انجام میدادید ادامه دهید. ولی آرامش را به آنها بیاورید.
حضور را به آن کارها بیاورید.
بعد در زمانی، درک اینکه چه کنید برای شما میآید. درک اینکه چه کاری قرار است از طریق شما انجام شود برایتان میآید. مثلا چیزی از بیرون میآید یا کسی چیزی میگوید.
شاید هم یک روز از خواب بیدار شوید و این درک ناگهان برایتان آمده باشد. آه، این همان کاری است که باید انجام بدهم. بعد شروع به عمل میکنید.
همواره مطمئن باشید که به نتیجه وابسته نشوید که فکر کنید نتیجه از لحظهٔ حال مهمتر است. طوری که به دنبال نتیجه بدوید.
توجه کنید که اعمال شما زمانی نفسانی میشوند که آگاهی خودتان را در انجام دادن ببازید.
و یک نشانه یا معیاری خوبی که چنین اتفاقی افتاده، وقتی است که مانع یا اتفاقی از بیرون میآید و مخالف شماست و به نظر میرسد انسدادی در روند کار شما به وجود آمده.
شما میخواهید کاری انجام بدهید و به چیزی دست پیدا کنید ولی ناگهان موقعیت یا شخصی پیدا میشود که میگوید «خیر تو نمیتوانی انجام بدهی» یا «به تو اجازه نمیدهند که انجام بدهی» یا «شرایط سخت و مشکل میشود»
مثلاً میخواهی کاری کنی و دیگران میگویند «تو صلاحیت نداری» یا «اجازه نداری» یا «این چیز و آن چیز را نیاز داری»
و طبیعی است که موانع و مشکلات همواره سراغ تو میآیند. اگر به هم بریزی، یعنی نفسانیت برگشته است و دچار شوک شده ای.
اگر به هم نریزی، تو کماکان در حضور هستی و به موانع و مشکلات نگاه میکنی.
با نگاه پر نفوذ آگاهی و آرامش به آنها نگاه میکنی.
هروقت مانعی پیدا میشود، حضور قوی و نافذ خود را بر آن میافکنی. تو کماکان در آرامش هستی. این درست مثل نورِ آگاهی است که بر آنها می تابد. سپس موانع ذوب میشوند یا راهی برای دورزدن مشکلات به تو نشان داده میشود.
این، همان قدرتِ آگاهی است.
این نیرو همیشه هست.
یا از کنار موانع عبور میکنی یا از قدرت همان مانع برای غلبه بر آن استفاده میکنی.
مثلا چیزی مخالف شماست. آن چیز به سمت مخالف شما میآید. شما مستقیم با مانع سرشاخ نمیشوید. شما شروع به شکایت نمیکنید. عصبانی و به هم ریخته نمیشوید.
شاید مدتی با آن مانع بروید و بعد به نرمی و با قدرت نرم آن را به سمت خودتان میچرخانید. حال همان قدرتی که با شما مخالف بود حالا به کمک شما میآید. و شما حالا به اهدافتان میرسید.
این همان خردِ اصیلِ «عدم مقاومت» است.
وقتی در حالت انجام دادن آگاهانه یا انجام عمل صالح باشید، مقاومت درونی ، معمولا شما را به سمت عمل ناآگاهانه میکشد. این اتفاق به سادگی میافتد چون الگویی قدیمی در انسان است.
این مقاومتِ درونی نسبت به هر چیزی که در لحظهٔ حال اتفاق میافتد، شما را به سمت ناآگاهی میبرد.
مقاومت درونی میتواند هر نوعی منفی گرایی یا هر نوعی شکایت، نسبت به لحظهٔ حال باشد. میتواند هر نوعی از ترس یا خشم یا خشونت باشد.
این مهم است، چون به محض اینکه نسبت به کاری که دیگری انجام میدهد شکایت میکنید بلافاصله در دام ناآگاهی افتادهاید. مسلما شما بسیاری را میبینید که در دام نفسانیت هستند و ممکن است کار شما را دوست نداشته باشند.
اما شما هرگز هیچ قضاوتی نکنید!
فقط به شرایط نگاه کنید. آنها چیزهایی میگویند، چیزهایی میخواهند. شما چیز دیگری میخواهید.
هرگز نیگویید آنها بد هستند. ممکن است بگویند او میخواهد ما را کلک بزند و غیره.
فقط در شفافیت شرایط را ببینید. شرایط و افراد را قضاوت نکنید. این شفافیت و وضوح شبیه یک پرتو نور است. پرتویی از نور آگاهی که به موقعیت یا شرایط یا آن شخص میتابد. این قدرت آگاهی است. عدم خشونت. عدم مقاومت. تسلیم.
حضرت عیسی در مورد قدرت «عدم مقاومت» صحبت کرده است.
در لحظه ای که مقاومت کنید به ساحت شکل و مادیات باز خواهید گشت. مقاومت و جنگیدن و غیره.
آیا شما همواره موفق خواهید شد؟ خیر! این روش ناآگاهانه هزاران سال است همراه بشر است. این یک تغییر از روش قدیمی و تاریخی، به روش جدید در لحظهٔ حال است.
شما در لحظات تاریخی تغییر و تحول از ناآگاهی قدیمی به آگاهی جدید هستید.
اگر هر از گاهی به ساحت ناآگاهی برگشتید، خودتان را قضاوت نکنید.
شما به سرعت خواهید فهمید که به ناآگاهی بازگشته اید. چطور میفهمید؟
از اینجا که دوباره شروع به رنج بردن میکنید. دوباره به هم میریزید. دوباره از شرایط به هم میریزید. دوباره از آدمها به هم میریزید. از اینکه فلانی فلان چیز را گفت به هم میریزید. از اینکه فلانی باید فلان چیز را میگفت اما نگفت.
از اینکه فلانی کاری انجام داد یا کاری که باید انجام میداد را انجام نداد به هم میریزید. اینها نشانه این هستند که دوباره به ناآگاهی بازگشته اید.
جمله زیبایی در کتاب course in miracles هست که میگوید «شما هیچوقت به دلایلی که شما فکر میکنید عصبانی نمیشوید»
«به همریختن» عبارتی کلی است.
هر نوع مخالفت با لحظهٔ حال، هر نوع همراستا نبودن با چگونگی لحظهٔ حال نوعی به هم ریختگی است. خیلی از آدمها معمولا به هم ریخته اند ولی از آن خبر ندارند. اگر به آنها بگویی «چرا به هم ریخته هستی» میگویند من به هم ریخته نیستم، بلکه حسابی عصبانی ام! یا مثلا میگویند من خیلی غمگین و آزرده ام چون فلانی من را برای مهمانی تولدش دعوت نکرد! خیلی آزرده ام ولی به هم ریخته نیستم!
«شما هیچوقت به دلایلی که شما فکر میکنید عصبانی نمیشوید» معنی دقیق آن این است که
«شما به هم ریخته اید چون اتصالتان را با اصالت و آگاهی حضور درونیتان از دست داده اید» هویت واقعی واصیل خودتان.
دلایلی که فکرمیکنید واقعی نیستند. اگر اتصالتان را از دست بدهید فقط کافیست چند دقیقه صبر کنید تا کسی یا چیزی شما را به هم بریزد. (خنده) اگر فکر میکنید آن موضوع بیرونی، باعث به هم ریختگی شما شده، سخت در اشتباهید. شرایط بیرونی میتواند تغییر کند و تغییر میکند و شما روزی چندین بار به هم میریزید. توسط افراد و شرایط و چیزهای بزرگو کوچک. عصبانی، عصبانی، عصبانی، میگویید «کل جهان ناامید کننده است»
پس این یکنشانه است.
دقیقۀ ۶۳
پایان قسمت پنجم
لینک به قسمت ۶
https://unwritable.org/قانون-جذب؛-آنچه-انجام-میدهید-مهم-نیس-5/



[…] قانون جذب؛ آنچه انجام میدهید مهم نیست! چطور و چگونه ان… برچسبها# خدا# سکوت# کار# لحظه […]