قانون جذب؛ آنچه انجام می‌دهید مهم نیست! چطور و چگونه انجام دادن، اصل است! – اکهارت تُله – قسمت ۶

چگونگی انجام کارها و آگاهی در حین فعالیت، کلید اصلی قانون جذب است و نه خود اعمال. سکون و حضور، تحول واقعی را به ارمغان می‌آورد.

5 دقیقه.

***

توضیح مختصر قانون جذب؛ آنچه انجام می‌دهید مهم نیست! چطور و چگونه انجام دادن، اصل است! – اکهارت تُله

این نوشته برداشت و ترجمه‌ای مفهومی است از سخنرانی اکهارت تُله و لینک کامل این سخنرانی اینجا هست. 

https://youtu.be/_rGipsgBfQY?si=DYCXFokDY6qAqYjh

موضوع این سخنرانی، بسیار عمومی و مهم است. تقریباً سوال عمومی تمام انسان‌هاست و تقریباً مهمترین کاری است که می‌توانم انجام بدهم.  البته خود این کار مهم نیست بلکه مهم چگونگی بودنِ من هنگام انجام این کار است. 

چگونگی یعنی آگاهی ای که هنگام انجام کار، در آن جاری می‌شود. 

اصل سخنرانی حدود یکساعت و نیم است و این نوشته شاید برداشت مستقیم یا ترجمۀ آن باشد. 

لطفا از ابتدا بخوانید. لینک به قسمت ١ و ٢ اینجا هست.

*

دقیقۀ ۶۳

قسمت ششم

پس اگر به هم ریخته هستید این یک نشانۀ خوب است. وقتی میخواهید جایی بروید و موقعیت و افراد با شما همکاری نمیکنند و شما عصبانی میشوید. 

این نشان میدهد که هنوز ایگوی شما فعال است. چون کسی که به هم میریزد شما نیستید، بلکه نفس شماست. 

نفس یا ایگو، همان همذات پنداری اشتباه شما با مادیات است. این نفس، حس خود کاذب شماست. 

این نفس همان چیزی است که میخواهد شما حس خاصی داشته باشید یا خودش را بزرگ یا مهم جلوه بدهد و در اهداف خودش ناامید میشود. 

این مثل یک نشانه یا دستگاهی است روی شما که به محض فعال شدن ایگو، آن را به شما نشان میدهد. البته شما به چنین دستگاهی در بیرون نیاز ندارید بلکه لازم است در زندگی روزمره همواره بدانید آیا به هم ریخته هستید یا نه.برای بسیاری از نفس ها به هم ریخته بودن آنقدر طبیعی شده که حتی خودشان نمیدانند. آنها همواره یک نارضایتی زمینه ای دارند و منتظرند که دلیلی برای آن پیدا کنند که بگویند چرا به هم ریخته هستند. 

پس بنابراین فونداسیون و پایۀ هر کاری، سکون و سفر به سمت مبدا و آرامش و معنویت و خداست. بعد همزمان می‌توانید در این جهان فعالیت کنید. حال وقتی که شما در این وضعیت هستید هر آنچه که انجام می‌دهید توسط هوش جهانی تقویت میشود. این هوش جهانی که از مبدا خلقت ساطع میشود از طریق شما به خلق می‌پردازد.

 در این حالت، این قدرت و هوش الهی توسط نفسانیت شما دچار اعوجاج و ضعف نمیشود. قدرت خداوند توسط شما محدود و ضعیف نمیشود. این مبدا مثل نور خورشید است که وقتی از یک سوراخ کوچک عبور کند فقط برای روشن کردن محیطی کوچک کارمیکند و محدود می‌شود و این نور کوچک فقط باعث ادامۀ زنده ماندن معمولی شما میشود.

اما این نور میتواند از شما عبور کند و از شما استفاده کند. البته عبارت «استفاده می‌کند» یک تناقض زبانی است. در واقع شما همان نور می‌شوید. شما تبدیل به نور می‌شوید. شما نور هستید. همان نور الهی.

اما این نور دقیقا چه میخواهد انجام بدهد؟ 

نمیدانم، شاید می‌خواهد زیبایی ایجاد کند. شاید می‌خواهد سرور و شادی و شور زندگی تولید کند. 

شاید برای چندین هزار سال این صحنۀ جهان، نمایشی غمناک بوده و آدمها همدیگر را پاره می‌کردند ولی حالا شاید صحنۀ تئاتر می‌خواهد عوض شود و دلپذیر شود. چه کسی می‌داند آینده چه خواهد شد؟ کسی نمی‌داند. آینده خیلی هم مهم نیست و من تمایلی ندارم آینده را پیش بینی کنم. این زمان حال به اندازۀ کافی شگفت انگیز هست. 

اما یک تغییری در جریان است. و ممکن است زمانی در زندگی شما بیاید که بودن و اتصال به مبدا برای شما مهم تر باشد. و با خودتان بگویید من این کارهای مختلف و شگفت انگیز را انجام داده‌ام و فقط می‌خواهم در سکون بمانم و انرژی سکوت را از خودم ساطع کنم. 

حتی در این حالت هم، شما در حال تاثیرگذاری بر جهان اطراف خودتان هستید بدون اینکه کاری انجام بدهید. به این صورت هر کسی که اطراف شما بیاید این انرژی به او منتقل می‌شود گاهی حتی بدون این که خودتان بدانید. شما می‌توانید این کار را بکنید. شاید بعضی ها به این روش زندگی کنند. میزان کاری که انجام می‌دهید برای افراد مختلف و اشکال مختلف حیات متفاوت است. 

بعضی ها بسیار فعال تر خواهند بود و دست به خلق بیرونی می‌زنند و از کارهای بیرونی لذت می‌برند. در مقابل گروهی کمتر انجام می‌دهند و ممکن است همان کار کوچک خودشان را انجام بدهند ولی این کار را وسیله ای برای ظهور آگاهی می‌کنند. وسیله‌ای که آگاهی و آرامش را در کار خودشان جاری می‌کنند. 

وسیله‌ای که این انرژی زیبا را از خودش ساطع می‌کند. ممکن است کسی باشد که مثلاً کار ساده‌ای مثل اطلاعات فرودگاه را انجام می‌دهد و کسی می‌پرسد گیت ١۶ کجاست و او با آرامش میگوید آن طرف می‌روید و سه دقیقه راه است تا آنجا. و این فقط کلمه نیست بلکه نوعی انتقال انرژی آرامش است. نه اینکه با خود بگویید «من آرامش منتقل می‌کنم» بلکه این زمانی اتفاق می‌افتد که حس انجام دادن را کنار گذاشته باشید. خودش اتفاق می‌افتد. عبارت قدیمی برای آن، نعمت و برکت و عمل خیر است. آن مراجعه کننده با انرژی و آرامش شما همراه می‌شود. 

پس آن چیزی که انجام می‌دهید درجه دوم اهمیت است. بعضی‌ها شاید کارهای مهمی انجام بدهند و بعضی ها کارهایی انجام بدهند که در ظاهر خیلی مهم نیست. 

اما در نهایت؛ آن چیزی که انجام می‌دهید اصل نیست بلکه اینکه چگونه انجام می‌دهید اصل است. 

چگونگی یعنی آگاهی ای که در کار شما جاری می‌شود. 

مثلاً اگر با دستانتان کار می‌کنید مثلاً چطور یک تکه چوب را کنار تکۀ دیگر می‌گذارید. همین کار کوچک میتواند با حضور و زیبایی انجام شود و این کیفیت، در نتیجه خودش را نشان می‌دهد. مثلاً چیزی که با حضور درست شود کیفیتی در خودش دارد. ممکن است کارهایی در دنیا باشند که برای داشتن حضور مناسب نباشند مثلاً انجام یک کار تکراری در کارخانه. یا مثلاً بودن در محیط اداره‌ای که دیوانه‌وار است و اگر کیفیتی از سکوت و حضور داشته باشید با آن محیط سازگاری نخواهید داشت که منجر به اخراج یا استعفای شما می‌شود. ولی اگر فقط چند درصدی آگاهی در اداره باشد و ممکن است این امکان باشد که شما حضور را به اداره بیاورید. مثل اینکه شما با آگاهی قدم می‌زنید و گوش می‌دهید و تلفن را جواب می‌دهید و به جلسه می‌روید که همه مضطربند ولی با ذهن نمی‌گویید آنها همه دیوانه اند، آنها فقط در سطح دیوانه‌اند. فقط آنجا با حضور می‌نشینید به این معنی نیست که هیچ صحبتی نمی‌کنید، بلکه حضور را با خودتان دارید و در این حالت امکان تغییر وجود دارد. شاید یکی دو نفر در ارتباط با شما دچار تغییر بشوند یا شما انرژی اتاق جلسه یا افرادی را عوض کنید. یا شما چیزی معنی‌داری بگویید و همه گوش کنند. شاید هم سکوت شما برای آوردن هماهنگی در محیط کافی باشد. 

حتی شاید در خانه بمانید و تمام آنچه هر روز انجام می‌دهید گل دادن به گلدان‌ها یا درست کردن یک فنجان چای و نگاه کردن به اطراف باشد. نگاهی به زیبایی ها و نگاهی عمیق شبیه نگاه یک کودکی که حاوی گزاره‌های ذهنی نیست. نگاهی بدون ذهن. حالتی که انگار در آن، جهان خلق خودش را انجام می‌دهد و زیبایی خودش را می‌بیند و تقدس و زنده بودن خودش را از طریق شما درک می‌کند. 

و این برای برآورده شدن هدف زندگی کافیست! 

ذهن می‌گوید بله ولی «من باید حتماًکار معنی دار انجام بدهم!» 

اما این حضور و لحظه کافی است. این به اندازه کافی معنی‌دار است. 

برای بعضی‌ها همین که نقطه‌ای آگاه باشند که توسط آنها جهان زیبایی و تقدس خودش را می‌بیند کافیست. 

شاید حتی مثل یک گل که زیبایی های خودش را می‌بیند. گل نمی‌داند که زیباست. نیاز هست که شما با دیدن گل این کار را انجام بدهید. در نهایت بین شما و گل تفاوتی نیست. هردوی اینها یک میدان آگاهی است. 

پس این یعنی، جهان از طریق شما با زیبایی و تقدس و عمق و زنده بودن خودش دچار بیداری می‌شود. 

پس تمام آنچه انجام می‌دهید این است که هر روز در باغ قدم می‌زنید و یک فنجان چای درست می‌کنید و این زیباست. 

شاید گاهی یک فکری بیاید. مثلاً فکری شبیه این که «من تمام اینها را خلق کردم»

شما شبیه خدا می‌شوید که در روز هفتم که جهان را خلق کرد آن را دید و گفت چه زیباست. 

پس افرادی که دارای رسالتِ انجام دادن نیستند نگاهبانان انرژی هستند. آنها فرکانس حضور و آگاهی را در جهان نگه می‌دارند. 

و این هدفِ جهان را برآورده می‌کند. 

هر لحظه برای خودش کامل است. 

پایان قسمت ۶

دقیقۀ ٧٨

لینک به قسمت ۷

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

یک دیدگاه

پاسخ دادن به قانون جذب؛ آنچه انجام می‌دهید مهم نیست! چطور و چگونه انجام دادن، اصل است! – اکهارت تُله – قسمت ۵ – نانوشتنیانصراف از پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *