شغل رویایی-١
نویسنده درباره شغل رویایی و نیازهای اساسی زندگی سخن میگوید و به اهمیت ارتباط واقعی و لذت از زندگی لحظهای اشاره میکند.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نویسنده درباره شغل رویایی و نیازهای اساسی زندگی سخن میگوید و به اهمیت ارتباط واقعی و لذت از زندگی لحظهای اشاره میکند.
زندگی شیشهای به بررسی گذرایی حسها و افکار میپردازد و بر اهمیت پذیرش و مدیتیشن در مواجهه با چالشها تاکید دارد.
نویسنده در مقاله درباره لزوم توجه به درد و رنج کسانی که به تولید کالاها و خدمات میپردازند صحبت میکند و اهمیت زندگی در زمین خود را یادآوری میکند.
این نوشته به اهمیت لذت بردن از زندگی و تمرکز بر لحظه حال اشاره دارد و هشدار میدهد که نیاز به چیزهای بیرونی نشاندهندهی مسیر اشتباه است.
نویسنده در این مقاله به تحلیل توهمات هویتی و اجتماعی ناشی از کار و موفقیت میپردازد و تأکید میکند که تمام این ادعاها پوچ و بیمعنا هستند.
نویسنده به بررسی افراطگراییهای مذهبی و هویتی در جامعه میپردازد و نشان میدهد که افراد با معیارهای خود به برچسبزنی میپردازند.
این مقاله یادداشتی عاشقانه و تاثیرگذار از والدین برای دخترشان تارا است که درباره رشد و تجربیات او نوشته شده و ملاحظات زندگی آیندهاش را بیان میکند.
نویسنده در جستجوی هویت خود، به دیوانگی و سکوت بهعنوان راهکارهای رهایی از تعریفهای محدودکننده و پرحرفی اشاره میکند و به تغییر شغل و زندگی فکر میکند.
راز لحظه به اهمیت زندگی در حال حاضر اشاره دارد و میگوید همه خوبیها و موفقیتها در لحظه درک میشوند و تجربه میشوند.
در این متن به اهمیت انسانیت و کمک به دیگران اشاره شده و بیان شده که هر فرد مرکز جهان خود است و باید واقعیت را ببیند.
نویسنده در جستجوی شادی به گفتگو درباره مفهوم شادی و تأثیر آن بر زندگی انسانها از نگاه سادگورو میپردازد و تأکید میکند که شادی نتیجه آسایش درونی است.
نویسنده در این مقاله به بررسی مفهوم بردهی جنسی و ارتباط آن با آزادی، انتخاب و دوگانگی در انسان میپردازد و به جستجوی معنای یگانگی میپردازد.
نویسنده با کمردردش گفتگو میکند و از وابستگی عاطفیاش به آن میگوید، در حالی که به مسئولیتهایش در غیاب درد اشاره میکند.
کمردرد تجربهای طاقتفرسا است که نویسنده در مواجهه با آن به ضعف جسمی و وابستگی خود پی میبرد و سادگی زندگی را بازنویسی میکند.
نوشتار به بررسی رابطه نویسنده با کمردرد میپردازد و از احساس مسئولیت، قدردانی و آرامش ناشی از تجربه درد سخن میگوید.
سیزدهمین سالگرد ازدواج نویسنده را به یاد میآورد و به بازتعریف عشق و ارتباط در زندگی مشترک میپردازد، ضمن تقدیم سخنرانی اکهارت تول به همسرش.
نویسنده در مورد تجربه زندگی در ونکوور و احساساتش نسبت به زمین غصبی، کمردرد و تاثیرات محیط بر روحیهاش مینویسد.
نویسنده در پی تجربهای از خواب ماندن و نگرانی درباره نقش پدری، به بررسی هویت خود و تأثیرات آن بر رابطه با دخترش میپردازد.
نویسنده به نیاز عمیق خود به زنانگی و زیبایی اشاره کرده و نظراتش را درباره جذابیت بدن زنان و انرژی نهفته در آنها بیان میکند.
نوشتهای پراکنده درباره تجربیات شخصی و تأملات بر مفهوم پدری جسمی و معنوی، به همراه بازتابی بر دعای جوشن کبیر و زیباییهای آن.