2 دقیقه.
تولد ۴٧، خاص بودن از طریق خاص نبودن
***
یک روز خاص از ٣۶۵ روز سال!
بدون این که من یادم باشد، دیگران برایم تعریف کردهاند که این روز، روز خاص من است! دیگران عدد آن روز را روی یک تکه کاغذ رنگی نوشتهاند!
همان دیگران، در این روز، من را خاص میبینند و در طول ٣۶۴ روز دیگر غیر خاص!
روز تولد! روز مرد! روز سیبیل! روز زن! روز زن باکره! روز پدر بیولوژیکی! روز مادر حامله! و روز فلان و بهمان!
اینجا در این نوشته با هم ببینیم که آیا من خاص هستم؟ یا نه.
قبلاً من با گفتن «تولد همه مبارک» به جنگ کسانی میرفتم که میخواستند خاص باشند. معمولاً هم از دست من عصبانی میشوند چون خاص بودنشان را نشانه میروم! ایگویی که دوست دارد نسبت به ایگوهای دیگر خاص باشد را نشانه میروم.
https://www.unwritable.name/?s=تولد+همه+مبارک&post_type=post
حال بیاییم این موضوع خاص بودن را از دو جنبه بررسی کنیم.
جنبۀ اول.
خاص بودن نسبی. یعنی مثلاً من نسبت به دیگری خاص هستم. یعنی مثلاً بدن من خاص است. یا ذهن من خاص است. یا تمایلات من خاص است. یا نوشتههای من خاص است. یا ذهن و دانش من خاص است.
راستش این نوع خاص بودن خیلی سطحی و ظاهری است. روزانه هزاران انسان خاص به دنیا میآیند و از دنیا میروند. هزاران علف خاص رشد میکنند. هزاران ماهی خاص در اقیانوس متولد میشوند و خورده میشوند.
همۀ موجودات زنده تلاش میکنند خاص بشوند. آدمها هم به نوبۀ خودشان سعی میکنند خاص بشوند.
یکی مدل لباس و موهایش را خاص میکند.
یکی دیگر افکار عجیب و خاصی درست میکند.
بعضیها دین خاص و جدایی را انتخاب میکنند.
بعضیها بلیط VIP میخرند تا در صف خاص و در لابی خاص حضور داشته باشند.
بعضیها هم مثل من از نانوشتنی مینویسند!
تقریباً تمام ایگوها، همواره سعی در خاص کردن خودشان دارند.
اما خاص بودنی که با تلاش بدست بیاید تقریباً بی
ارزش است.
یک ضربالمثل قصار هم دارم، (برگرفته از این ضربالمثل که گفت عطر آنست که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید)
خاص آن است که خود به خود خاص شود،
نه آنکه زور بزند تا خاص بشود!
پس در ساحت کثرت، من اصلاً خاص نیستم. یعنی همانقدر که گوسفند قربانی در گله، خاص است من هم خاص هستم.
جنبۀدوم.
خاص بودن از طریق تجربۀ خاص خلقت.
اما این یعنی چه؟
اگر به وحدت نزدیک بشویم میفهمیم که فقط یک خاص در جهان وجود دارد. همان خدا. خدایی که خاص است و دارد خودش را تجربه میکند.
حالا، این خدا، خودش را در کثرت تجربه میکند.
مثلاً گاهی خودش را به صورت حشره تجربه میکند وگاهی به صورت گیاه و گاهی به صورت انسان!
همین خدا گاهی به شکل خورشید در میآید و گاهی به صورت سیاره ای مثل مریخ.
اینطور که نگاه کنیم، میفهمیم که تنها چیز خاص برای من، تجربۀ من است.
تجربهای که در لحظه وجود دارد.
تجربهای که مختص من است.
یعنی همان من اصلی، حالا دارد خودش را به صورتی جدید تجربه میکند.
حالا من تجربهای خاص هستم.
حالا من یک تجربۀ خاص برای یگانه منِ موجود در جهان هستم.
این تجربه، موقت است پس بسیار با ارزش است.
آگاهی یا خدا، به صورت موقت خودش را از طریق تجربهای خاص ،که من باشم، تجربه میکند.
این خاص ترین اتفاق زندگی من است!
من خودم تلاش نمیکنم در مقایسه با مخلوقات دیگر خاص بشوم، بلکه من ذاتاً خاص هستم.
من بدون اینکه نیاز به مقایسه و تایید بیرونی داشته باشم خاص هستم.
من برای این تجربۀ خاص و منحصر بفرد، بسیار شاکرم.
من، تجربۀ خدا هستم به این شکلی که الان در لحظه در حال تجربه شدن است.
نه بدن خاصی دارم، نه ذهن خاصی دارم و نه در مقایسه با دیگران دوست دارم خاص باشم.
من ذاتاً خاص هستم. نه به صورت مقایسهای و قراردادی!
من تحربۀ خاص خدا در این لحظه هستم.
تجربهای نانوشتنی!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
