ناگفتنی ها – لزوم وجود ارتعاش آگاهی در جامعه

حضور افراد معنوی و غیررقابتی برای حفظ تعادل، آرامش و اخلاق در جامعه ضروری است و نباید با معیارهای اقتصادی مدرن نادیده گرفته شوند.

5 دقیقه.

لزوم وجود ارتعاش آگاهی در جامعه

سلام خدمت دوستان عزیز. یک موضوعی بود که به نظر من لازمه که همه انسان‌ها، مخصوصاً تو دنیای مدرن، اینو بدونن. و اون یک تفکری هست که قالب شده و این تفکر اینه که همه انسان‌ها باید کار بکنن و نونشون رو خودشون دربیارن.

ببینید، اگر ما تو جنگل زندگی می‌کردیم و قانون جنگل به ما حاکم بود، کاملاً این حرف درست بود و تو جنگل هر کسی که شکار نکنه، از گرسنگی می‌میره یا شکار میشه. پس تو جنگل، قانون قانونِ اینه که بخور تا خورده نشی.

ولی ما داریم در مورد جوامع انسانی صحبت می‌کنیم و یک تفاوتی ما داریم با حیوانات. ببینید، حیوان خب باید بخوره تا خورده نشه، کاملاً طبیعیه؛ ولی برای انسان این‌طوری نیست. ببینید، انسان بسیار موجود پیچیده‌تر و فهمیده‌تر و ابعاد بالاتری هست از حیوان‌ها و در جوامع انسانی یک گروهی هستند که آقای اکهارت توله به این‌ها میگه «فرکانسی هولدر» (Frequency Holder) یا نگهدارندگان ارتعاش آگاهی.

و حالا هر اسمی که میخواد روی این‌ها بذارید. این‌ها آدم‌هایی هستند که ساخته نشدن برای شکار کردن، ساخته نشدن برای جنگیدن و پول درآوردن تو جامعه. این آدم‌ها، آدم‌هایی هستند که تو جوامع غربی کاملاً دیده نمیشن و ایگنور میشن و تو جوامع مدرن هم حتی گاهی اوقات به اون‌ها برچسب بی‌مسئولیتی یا تنبل زده میشه.

ولی من تو این ویس میخوام توضیح بدم، بگم که حضور و وجود این آدم‌ها برای جامعه کاملاً واجبه و اصلاً ما این‌ها رو ببینیم که همچین گروهی، همچین دسته‌ای وجود داره. ببینید، شاید حدود ۱۰ درصد، ۲۰ درصد آدم‌ها این‌طور باشن؛ حالا به دلایل مختلف، یا از نظر عاطفی یا از نظر روانی، این‌ها اهل جنگیدن و رقابت نیستن یا اینکه کارهایی رو انجام میدن که توسط جامعه ارزش‌گذاری نمیشه.

مثلاً فرض بکنید یک زنی رو که اون لطافت و زنانگیش اون‌قدر بالاست که نمی‌خواد رانندگی بکنه و اضطراب می‌گیره توی جامعه و این زن دوست داره در یک فضای آرام، در فضای خانه، در واقع یک محیط گرم و محیط عاشقانه ای رو درست بکنه برای اون افرادیکه تو اون خانواده هستند. این در این جامعه اصلاً نه ارزش‌گذاری میشه، نه دیده میشه.

یک فرد دیگه رو تصور بکنید که در واقع مثل حالا همین مثالی که من خودم می‌زنم، در حال تبیین این موضوعات هست. یک انسانی که یک‌سری مسائل رو تو جامعه می‌بینه و این‌ها رو مطرح میکنه و می‌نویسه و حرف می‌زنه. شاید در قالب یک معلم رسمی قرار نگیره، ولی او در واقع با زندگیش داره یک پیغامی رو به دیگران میده تو جامعه که آره، میشه آرام‌تر بود، میشه کمتر رقابت کرد، میشه کمتر مصرف کرد، میشه کمتر با دیگران جنگید.

و این انسان‌ها در واقع تعادل رو به جامعه برمی‌گردونن و نوعی سافت‌نس (Softness)، یک‌جور در واقع… چون اگر جامعه به صورت حیوانی و جنگلی به خودش رها بشه، انسان‌ها همدیگه رو می‌درن و فقط زور براشون کار میکنه و تبدیل به حیوانات گرسنه‌ای میشن که با حرص و با طمع مدام در حال دریدن همدیگه هستند.

ولی خب این طبقه از انسان‌ها، این گروه از انسان‌ها، افرادی مثل خودِ بودا و افرادی که معنویت دارند، این‌ها قناعت دارند تو زندگی، به اندازه دیگران رقابت نمی‌کنند و به دیگران درس قناعت، درس لطافت، درس مهربانی میدن و همون زندگیشون، در واقع نحوه زندگیشون یک نوع آموزش هست برای دیگران.

در طول تاریخ در جوامع کهن این انسان‌ها وجود داشتند، اهمیت داشتند، احترام داشتند، انسان‌ها این‌ها رو ساپورت می‌کردند. مثلاً گروهی که اصلاً تحت عنوان دراویش بودند، این‌ها در جامعه قدیمی ایران بودند؛ یا مانک‌هایی (راهب‌هایی) که در جوامع آسیای شرقی وجود دارند؛ یا افرادی که کارهای معنوی می‌کنند، افرادی که در مراکز معنوی، در مراکزی که کمک میکنه به معنویت انسان‌ها، این‌ها والنتیر (داوطلب) هستند و خدمت می‌کنند، خادمانی هستند.

و واقعاً جامعه غرب و جامعه مدرن به تمامی این افراد برچسب تنبل، بی‌مسئولیت و زالو می‌زنه و این‌ها رو از ارزش خالی میکنه. و این به نظر من در واقع این فشار تبلیغات و فشار کمپانی‌هاست. ببینید، کمپانی‌های بزرگ نیاز به نیروی کار و نیاز به نیروی مصرف‌کننده دارند و این‌ها میخوان تمامی انسان‌ها رو بخورن و زمین رو بخورن برای منافع خودشون و به مرور حتی فرهنگ رو به این سمت می‌برند که همه باید کار کنند.

همه باید برای چی کار کنند؟ این سوال رو هیچ‌کس از خودش نمی‌پرسه. آیا همه باید برای کمپانی‌هایی که فقط به فکر سود هستند کار کنند؟ نتیجه‌اش میشه نابودی زمین. آیا همه نباید یک تعدادی برای تعادل در جامعه، برای اینکه این‌قدر دنبال سود نباشیم و اینکه این‌قدر خودخواه و خشن و جنگ‌جو نباشیم، آیا یک عده نباید برای این کار بکنند؟ آیا یک عده نباید برای ترمز گرفتنِ این کمپانی‌هایی که فقط به منافع شخصی کار می‌کنند، میلیاردها ضرر و خسارت به جنگل‌ها می‌زنند، به اقیانوس‌ها می‌زنند فقط برای اینکه یک عدد سودشون رو بالاتر ببرند؟

آیا همه ما باید برده این‌ها بشیم؟ همه ما باید برای این‌ها کار بکنیم؟ آیا همه ما برای بقامون مجبوریم که بریم به صورت کاملاً بی‌مسئولیت سرباز اقتصادی یا سرباز نظامی قدرت‌مندا بشیم؟

من حرفام شاید یکم بوی چپ‌گرایی بده، ولی یک حقیقتی هم درش هست. ببینید، جامعه غرب تشکیل شده از یک‌سری کمپانی که مثل زامبی فقط به فکر سود شخصی هستند و یک‌سری انسان‌هایی که فقط به فکر سود شخصی هستند و این‌ها هرکسی که با این‌ها کار نکنه، برچسب بی‌مسئولیت، برچسب بی‌مصرف، برچسب به‌دردنخور می‌خوره و این جامعه رو از تعادل خارج میکنه.

چه زن، چه مرد، یک گروهی هستند، یک گروهی باید در جامعه باشند که این‌ها در واقع کارهای ترویجی انجام میدن، کارهای انسانی انجام میدن، کارهای معنوی انجام میدن. ما اگه این گروه رو از جامعه حذف بکنیم، چیزی باقی نمی‌مونه؛ تبدیل میشیم به یک جنگل خشن و زشت و که انسان‌هایی که همه خودخواه هستند و همه در حال دریدن همدیگر هستند. حالا به شکل مدرنش با کت و شلوار شاید این کار رو انجام بدن، ولی عمق کارشون همینه.

و این مقدار نابرابری عجیب و غریبی که اتفاق افتاده و واقعاً این باز هم محصول سیستم اقتصادیه در جامعه اتفاق میفته.

پس من صحبتم رو خلاصه می‌کنم: در هر جامعه انسانی یک عده‌ای هستند که این‌ها وارد چرخه اقتصاد نمیشن؛ یا نمی‌تونن بشن، یا به علت اینکه خودشون نمی‌خوان و کارهای مهم‌تری در این دنیا دارند، مسئولیت‌های بزرگ‌تری در این دنیا دارند، وارد این چرخه نمیشن. این‌ها افرادی هستند که قناعت می‌کنند، این‌ها افرادی هستند که خودخواهی آن‌چنانی ندارند که بخوان برای خودشون مال و ثروت جمع بکنند. این‌ها در واقع کمک می‌کنند که جامعه ملایم‌تر بشه، متعادل‌تر بشه. این‌ها باید دیده بشند، این‌ها باید ارزش بهشون داده بشه، همون‌طور که در جوامع تاریخی، در جوامع بااصالت دنیا این افراد دیده میشن. این‌ها باید دیده بشند.

بسیاری از زن‌ها، بسیاری از مردها اون اضطراب‌ها، اون رقابت‌ها رو دوست ندارند در واقع قاتی اون بازی بشند. و من تنها هدفم از این ویس اینه که در واقع بگم اصلا همچین کسایی وجود دارند؛ چون من فکر می‌کنم ۹۹ درصد آدم‌ها اصلا نمی‌دونن که همچین آدم‌هایی می‌تونن وجود داشته باشند و وجودشون باارزشه.

امیدوارم که تونسته باشم پیغامم و توی یک زمان خلاصه بهتون گفته باشم و اگر ارزشی در اون بود، اگر احساس کردید که موضوع جدیدیه، این رو برای دوستانتون هم خوشحال میشم که شیر بکنید و بفرستید. امیدوارم که اگر هم نقدی دارید و یا پاسخی دارید، من خوشحال میشم که باز بشنوم. به امید دیدار و خداحافظ.

نوشته های مرتبط

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1591

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *