حسِ طرد شدگی – ۱
نویسنده در این نوشته به حس طرد شدگی از خود، دیگران و خدا پرداخته و آن را بنیادیترین حس انسانی و منبعی از درد میداند.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نویسنده در این نوشته به حس طرد شدگی از خود، دیگران و خدا پرداخته و آن را بنیادیترین حس انسانی و منبعی از درد میداند.
نویسنده مینویسد تا از نبودن و مرگ بگوید، به اعتراف به وجود و ناآگاهیاش بپردازد و در جستجوی معنا باشد.
ذهن به مسألهسازی نیاز دارد تا فعال بماند و با مراقبه میتوان از هویت با مشکلات فاصله گرفت و مسائل را حل کرد.
رازهای زندگی، مرگ، و خدا در سکوت، نادانی، و کنجکاوی نهفتهاند. آدمها غالباً از درک این رازها غفلت میکنند و در وجود خویش گم میشوند.
عشق در همه جا وجود دارد، اما برخی خود را از آن محروم میکنند. باید به عشق ورزید و به دیگران نیز عشق بیقید و شرط داد.
این مقاله به اهمیت معنویت در زندگی و تاثیر آن بر تجربههای مادی و روزمره میپردازد و تأکید میکند که معنویت جدی و فراتر از مادیات است.