چرا کار می‌کنم؟ – پاسخ ها 

6 دقیقه.

***

این نوشته پاسخی است به نوشتۀ قبلی خودم. اینجا موارد قبلی را می‌آورم و پاسخ آن را هم در مقابل میگذارم. خاصیت ذهن همیشه این است که در برابر هر گزارۀ ذهنی یک بحث مخالف هم هست. 

قبلاً در موضوع کار و اقتصاد از دید معنوی بسیار نوشته‌ام.

حرفهای معنوی قبلی در موضوع کار اینجا هست. 

https://unwritable.org/?s=کار&post_type=post

*

١- انگیزۀ کافی ندارم. برای هویت گرفتن و برای بدست آوردن چیزها انگیزۀ کافی ندارم. معمولاً آدم‌ها برای بقاء و بدست آوردن هویت و مالکیت کار می‌کنند. در مسیر معنوی، ایگو و بالطبع این خواسته‌ها کمرنگ می‌شوند. معمولاً کار کردن برای تقویت ایگو و رسیدن به چیزی در آینده است که با حضور در لحظه و تمرینات معنوی هر دو کمرنگ می‌شوند. حتی زن و فرزندو خانواده، آنقدر انگیزه ساز برایم نیستند. 

پاسخ ١- کارهای من نیاز به انگیزۀ بیرونی ندارد. کارهای من از درونم سرچشمه می‌گیرند. کارهای من برای کسب هویت یا مالکیت یا قدرت نیستند. کارکردن من برای کسب چیزی در آینده نیست. از درون دارای یک انرژی هستم و این باعث می‌شود دست به کارهایی بزنم. از محصول جانبی این کارها شاید ثروت مادی و معنوی خلق شود که خودم و دیگران از جمله خانواده و جامعه و شاید کل جهان از آن بهره‌مند شوند. 

*

٢- کار را عادلانه نمی‌دانم. معاملۀ کار را عادلانه نمی‌دانم. این که هر روز از ساعت ٩ تا ۵ زندگی ام را محدود کنم و در ازایش مقداری حقوق بگیرم و فقط سالی چند روز آزاد باشم برایم معامله‌ای ناعادلانه است. سیستم سرمایه‌داری را که سرمایه‌داران بدون زحمت پول بدست می‌آورند را ناعادلانه می‌دانم. کل سیستم اقتصادی که پول را از هوا تولید می‌کند فیک و ناعادلانه و نادرست می‌دانم پس حاضر نیستم در آن مشارکت کنم. 

پاسخ ٢- ایمان دارم جهان در عمق خودش کاملاً عادلانه است. حتی سیستم اقتصادی سرمایه‌داری چون براساس یک بازی پولیِ مشخص است، کاری است عادلانه و براساس اصول عقلی و اقتصادی. پس این بازی عادلانه است. ممکن است تصمیم بگیرم وارد این بازی بشوم و با قوانین اقتصاد و پول و بازار کار و بیزینس بازی کنم. این تصمیم با من است! این یک بازی است مثل بازی فوتبال. قوانین و اصول خودش را دارد. بازی فوتبال با قوانین خودش کاملاً عادلانه است. اگر وارد بازی می‌شوم قوانینش را هم می‌پذیرم. مهم شناختن دقیق بازی است. سرمایه‌داری و پول، اتفاقاً بازی جالبی است و عادلانه طراحی شده. نیازی به خلق یک بازی جدید نیست. می‌توانم در همین زمین، با شناخت قوانین بازی بکنم یا نکنم. به هر حال ما در این بازی متولد شده‌ایم پس بهتر است قوانین را بپذیریم و خوب بازی کنیم. عدالت نهایی و عدالت لحظه اصول اصلی من هستند. آزادی من از نوع آزادی درونی است. یعنی آزادی از ذهن و ایگوی خودم که منافاتی با کارکردن ندارد. 

*

٣- به دنبال جستجوگری خودم هستم. نمی‌خواهم دیگری یا جریانات اقتصادی، زندگی و کار من را تعیین کنند. شاید ندایی درونی یا رسالتی دارم برای کاری که بیشتر برایم معنی دار و برای جهان مفید است. 

پاسخ ٣- جستجوگری شخصی و انجام رسالت اجتماعی هم باید در بستر همین اقتصاد انجام بشود. بُعد مادی و بقاء ما قابل انکار نیست. باید در همین بازی مادیات و اقتصاد به رسالت شخصی خودم بروز و ظهور بدهم. می‌توانم جریان خودم را ایجاد کنم ولی در چارچوب همین جریانات اقتصادی موجود. قسمتی از رسالت من انجام همین بازی اقتصادی است. 

*

۴- راه‌های موثرتری مثل معاملات یا سرمایه‌گذاری یا شغلهایی که بازده بیشتری دارند را می‌توانم انجام بدهم پس حاضر نیستم وقتم را برای پول بدهم. 

پاسخ ۴- این که من وقتم را با پول معاوضه بکنم یا نه، امری کاملاً درونی است و بسته به وضعیت درونی خودم دارد. می‌توانم در ظاهر کارمند باشم ولی هدف درونی ام چیزی فراتر باشد. هر راه موثری که بلدم در چارچوب بازی اقتصادی می‌توانم انجام بدهم. 

*

۵- سالها بکن نکن کردن خانواده و جامعه از کودکی باعث فلج ذهنی ام شده که دیگر خلاقیتم از دست رفته ولی هنوز ناامید نیستم. هرگز دوست ندارم تقلیدگر باشم و کار دیگران را تکرار کنم. بکن نکن ها از درون اعتماد به نفسم را از بین برده. تجربیات تلخ اقتصادی با خانواده و افراد به مرور من را از هر معامله اقتصادی ترسان و فراری کرده. 

پاسخ ۵- تجربیات کودکی و قبلی، اگر آگاه باشم، هیچ تاثیر و قدرتی بر من ندارند. من هرگز قربانی گذشته و کودکی ام نیستم. تمام تجربیات تلخ و شیرین گذشته ارزشمند و لازم و حتی برای رشد من ضروری بوده‌اند. 

*

۶- پوچی و مرگ را درک کرده‌ام و هر روز را آنقدر با ارزش می‌دانم که حاضر نیستم به هر قیمتی در راستای اهداف اقتصادی مصرفش کنم. این جمله هر روز در ذهنم تکرار می‌شود که، شاید امروز آخرین روز زندگی ام باشد!

پاسخ ۶- پوچی و مرگ می‌تواند انگیزه‌ای بسیار قوی برای فعالیتهای معنادار اقتصادی باشد. اهداف اقتصادی می‌تواند با پذیرش اصل مرگ، با وارستگی و آزادی همراه شود. حتی اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد همین یک روز هم باید از نظر مادی و معنوی در تعادل باشم. داشتن مناسبات اقتصادیِ درست، حتی برای آخرین روز زندگی هم لازم است. این دو منافاتی با هم ندارند. حتی آخرین روز زندگی می‌تواند در فراوانی مادی و بخشش و آزادی باشد. 

*

٧- در مسیر معنوی فهمیدم می‌شود به لحظات معنی داد بدون توجه به بیرون. می‌توان از هر کاری لذت برد و در آگاهی درونی ماند. پس شکل کار خیلی اهمیتی ندارد. مهم آگاه ماندن در لحظه است. در نتیجه برنامه‌ریزی بلندمدت برای کار ندارم. 

پاسخ ٧- برنامه‌ریزی بلند مدت هیچ منافاتی با لحظه ندارد. وقتی در تعادل و لحظه باشم می‌توانم برای مادیات هم برنامه‌ریزی کنم و دقیق این بازی با آینده و خلق را انجام بدهم. آگاهی چاشنی زندگی است. می‌توان از هر کاری در لحظه لذت برد حتی از برنامه‌ریزی آینده!

*

٨- از کودکی و جوانی و کنکور و دانشگاه مشغول تحصیل و کار روی ذهن بودم و در چرخه‌های ذهن گیر افتادم. ورود به دنیای واقعی برایم سخت است. 

پاسخ ٨- دانستن یعنی عبور! دانستن این که در چرخه‌های ذهن گیر افتاده ام یعنی داشتن آگاهی و اختیار برای خروج از این چرخه‌ها. معنویت یعنی دیدن واقعی دنیا. یعنی عبور از ذهن. من قربانی گذشته و ذهن نیستم!

*

٩- ساختارهای قدرت و مناسبات اجتماعی برایم مصنوعی و خفه کننده است و حاضر با بازی در این تئاتر نیستم. 

پاسخ ٩- دانستن این تئاتر یعنی عبور از آن. ساختارها و مناسبات اجتماعی و اقتصادی هم نوعی بازی است. من انتخاب دارم وارد این بازی بشوم یا نشوم. 

*

١٠- اضطراب زیادی باعث می‌شود در مناسبات کاری و اجتماعی دچار اضطراب و گیجی بشوم. 

پاسخ ١٠- اضطراب ناشی از عدم کنترل ذهن است. اضطراب برای انسان معنوی و مراقبه گر چیزی خنده دار است. کسی که حضور در لحظه را درک کرده اضطراب برایش معنی ندارد. گیجی هم کار ذهن است. با شناخت ذهن و مشاهدۀ آن شفافیت بدست می‌آید. 

*

١١- می‌خواهم تمام کارهایم از روی اراداه و اختیار باشد نه از روی اجبار. می‌خواهم تمام انگیزه‌ها و اقداماتم از درون بجوشد نه از بیرون. می‌خواهم زندگی ام اصیل باشد. 

پاسخ ١١- اراده و اختیار چیزی درونی است. این کیفیتی درونی است و ارتباطی به شکل کار در بیرون ندارد. زندگی اصیل منافاتی با فعالیت های اقتصادی ندارد. 

*

١٢- نوعی مشکل روانی در ساختار ذهنم دارم. ذهنی که مدام این طرف و آن طرف می‌پرد و حاضر نیست مدت طولانی یک جا بماند و یک کار را انجام بدهد. ذهنی که از متوسط خلاق تر و پرکار تر است. شاید هم نوعی بیماری است. شبیه ریاضیدان شخصیت فیلم «ذهن زیبا»

پاسخ ١٢- کنترل و نظارت و مدیریت ذهن تمام آن چیزی است که در مسیر معنوی آموخته‌ام. متمرکز نگاه داشتن ذهن و استفاده از ذهن اولین تمرین معنوی است. در این مورد مادیات و معنویات با هم هم راستا هستند. تمرین دادن به ذهنم برای متمرکز و خلاق ماندن مهمترین کار مادی و معنوی برای من است. 

*

١٣- از کودکی از نظر بقاء به خاطر ثروت پدری تامین بوده‌ام و برای بدست آوردن حداقلی از بقاء نیاز به کار کردن نداشته ام. پس همینطور عادت کردم به فراوانی. البته ترس از کمبود حذف نشده ولی حداقلی برای بقاء همواره داشته‌ام. در عین حال اضطراب کاری همواره از نوجوانی همراهم بوده. 

پاسخ ١٣- این موضوع نه تنها مانع نیست بلکه قدرت و آزادی است. داشتن حداقلی از بقاء یعنی داشتن آزادی در انتخاب. کارکردن روی ترس‌ها و اضطراب هم همان تمرین معنوی است. 

*

١۴- شاید داشتن ایگوی کاری بزرگ، باعث شده خیلی از کارها را دون شأن خودم ببینم و حاضر به انجامش نباشم! کارهای پایین یا بالا در ذهن خودم دارم و خودم را با کار هم هویت می‌بینم. این است که حاضر نیستم هویتم را با انجام کار پایین ذهنی، پایین بیاورم! 

پاسخ ١۴- وقتی از ذهن آگاه باشم مقایسه‌های ذهن بی معنی می‌شود. وقتی از ذهن و هویت های ذهنی جدا بشوم دیگر کار پایین یا بالا معنی ندارد. من از کار هویت نمی‌گیرم. اگر هم هویتی کاری انتخاب کنم، می‌دانم موقت است. شأن من از آگاهی درونی می‌آید نه از کاری که می‌کنم. 

*

١۵- همین ایگوی بزرگ و شاید کوچک، باعث شده با بالادستی های کاری و کارفرما و رییس رابطۀ خوبی برقرار نکنم و فرمانبرداری از بالادست و رییسهایم نداشته باشم. 

پاسخ ١۵- این بازی تئاتر می‌تواند جذاب باشد اگر بدانم آگاهانه در حال بازی ام. ایگوی دیگران هیچ تاثیری بر کسی که به این بازی ایگوها آگاه است ندارد. موقتا در این تئاتر شاید نقشی پایین یا بالا داشته باشم ولی می‌دانم این صحنه‌ها موقتی اند. می‌توانم با دانستن موقتی بودن این نقشها در آنها بازی کنم. چه رییس باشم و چه کارمند!

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *