چه‌کسی برنده است؟

توصیفی ساده از تعامل با دنیای مادی، مفهوم موفقیت و انتقادی به جریان جهانی مادی گرایی. فلسفۀ موفقیت و ساده ترین نوع معنویت.

2 دقیقه.

چه‌کسی بَرنده است؟

***

وقتی برای اولین بار در بازی شطرنج باختم، گریستم. باختن برایم آنقدر سخت بود که هنوز بعد از چهل سال یادم هست. 

دیروز با تارا، دخترم مهمانی بودیم. فوتبال دستی، مسابقه با ماشین کنترلی، پاسور بازی و حیوون بازی و تارا هم بود. تارا هم وقتی در بازی ای می‌بازد گریه می‌کند و از بازی خارج می‌شود و می‌آید بغل من. 

بارها به تارا گفته ام که هر کسی بیشتر فان داشته باشد برنده است. ماموریت ما داشتن فان است و اینها. 

آدم بزرگ ها آن طرف تر در حال بازی حکم هستند. آنها خیلی جدی اند. حتی گاهی صدایشان بالا می‌رود. 

تقریباً همه خیلی جدی به بردن فکر می‌کنند. آنقدر زیاد که دیگر صدای من به تارا نمی‌رسد. تارا می‌گوید هدف بردن است. من می‌گویم هدف فان داشتن است. 

وقتی حرف کار نمی‌کند خودم این نظریه را زندگی می‌کنم. به جای بردن لذت می‌برم. ادا در می‌آورم و می‌خوانم و می‌خندم. چه ببازم چه ببرم!

انگار کل دنیا در حال بردن و مسابقه اند ‌و تعداد کمی می‌گویند اینقدر مسابقه را جدی نگیرید. 

سالهاست مسابقات تسلیحاتی به راه افتاده. همه کشورها در ساختن بمب های هوشمند تر و کشنده تر در رقابتند. 

بازی آنقدر کثیف شده که به کشتن حریف با روشهای هوشمند افتخار می‌کنند و در اخبار از هوشمندی موساد و سیا و سازمانهای اطلاعاتی در کشتن حریف سخن می‌گویند. 

اما یک سوال اساسی از خودمان بپرسیم. «چه کسی برنده است؟»

در این عمر ٧٠-٨٠ ساله چه کسی. واقعا برنده می‌شود؟

کسی که بیشتر قلمرو در مالکیت داشته باشد؟

کسی که زیبا ترین زن ها و مردها را در اختیار داشته باشد و بیشتر سکس کند و غذا بخورد؟

کسی که بیشتر احترام و شهرت کسب کند؟ 

کسی که از همه ثروتمند تر بشود و با موشک به مریخ برود؟ 

واقعا چه کسی برنده است؟ 

در این بازی چند ده ساله چطور برنده شویم؟ 

اولِ بازی، با یک ژنتیک می‌آییم و آخر بازی، خاکستر و خاک می‌شویم. 

این وسط چه کسی از همه جلو تر است؟ 

موفقیت چیست؟

در طبیعت، موفقیت یعنی رشد فیزیکی، کسب قلمرو و جفت گیری و گسترش نسل. این راهِ موفقیت برای شیرها و پلنگ ها و خوک هاست. 

اما برای انسان چه؟ 

آیا ما هم همان مسیر را باید برویم؟ 

اگر بخواهم خلاصه و ساده این جواب را بدهم این است که ما یک چیز بیشتر نداریم و آن وقت است و وقت چیزی نیست، جز لحظه! و لحظه چیزی نیست جز خدا!

پس تنها و تنها کسی برنده می‌شود که لحظه را درک کند. لحظه را تجربه کند. خدا را پیدا کند. خودش را و خدا را بشناسد و زندگی اش کند. و خدا همان عشق است. تنها چیزی که بعد از مرگ باقی می‌ماند. 

موفقیت و پیروزی در بیرون اتفاق نمی‌افتد. بُعد بیرونی و فیزیکی و بدن می‌تواند رشد کند و بزرگ شود و شکوهمند شود ولی موفقیت اصلی نه در داستان زندگی است نه در گسترش فیزیکی، بلکه در گسترش معنوی است. 

موفقیت واقعی، رفتن در مسیر درونی است. 

رفتن در عمق. رفتن در لحظه. 

درک شکوه زندگی. 

درک لحظه. 

درک زندگی. 

این تنها دارایی واقعی ما. 

اگر غیر از تجربه مادی، تجربۀ دیگری نداری هیچ اشکالی ندارد. اینها برایت پوچ و بی معنی و هذیان به نظر می‌رسد. 

اینجا هدف انکار مسابقۀ مادی نیست. در مسابقه شرکت کن. گاهی می‌بری و گاهی می‌بازی. 

اما پایان مسابقات مادی تساوی است. 

تساوی همه با خاک!

اما مسابقۀ معنا و لحظه و خدا پایان ندارد! 

تا بی‌نهایت می‌رود. 

تا بی‌نهایت می‌توانی عشق را تجربه کنی. 

تا بی‌نهایت می‌توانی هیچ را زندگی کنی. 

تا بی‌نهایت می‌توانی بعد از مرگ وجود داشته باشی. 

و تا بی‌نهایت می‌توانی از نانوشتنی بنویسی!

انتخاب با توست! 

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *