توصیف عشق
***
عشق ام را میخواهم توصیف کنم!
این عشق گاهی معشوق است. گاهی در قالب یک دختر زیبا ظاهر میشود.
گاهی در یک موسیقی پنهان میشود.
این عشق گاهی در قالب مادر است.
گاهی به صورت مادری مهربان ظاهر میشود.
گاهی به صورت پدری مقتدر ظاهر میشود.
این عشق گاهی قصد جان من را میکند. گاهی به صورت عزرائیل ظاهر میشود.
گاهی از من دور میشود و هر نفسم تلخ میشود.
گاهی به صورت اشک ظاهر میشود.
گاهی به صورت خنده!
این عشق گاهی عاشق من میشود.
این عشق گاهی با زبان حافظ حرف میزند. گاهی با زبان مولانا.
این عشق گاهی مینویسد!
گاهی به من وحی میکند!
گاهی دیوانه ام میکند!
این عشق قصد جان مرا دارد.
این عشق من را خواهد کشت!
این عشق مرا زنده خواهد کرد!
این عشق میلیارد ها چهره دارد. چند میلیارد چهرۀ انسانی دارد.
گاهی پروانه است، گاهی خزنده است. گاهی گیاه است. گاهی درخت.
گاهی دریاست.
گاهی کوه است.
گاهی جنگل!
گاهی هم بیابان!
این عشق قصد کشتن من را دارد و من چقدر خوشبختم اگر او مرا بکشد!
این عشق مرا کشته است. او قبلاً مولانا را هم کشته بود. حافظ را هم کشته بود.
این عشق همه را میکشد!
او عاشقی خونخوار است.
بکشد کساش نگوید تدبیر خون بها کن!
این عشق گاهی میآید و تمام نفس هایم را شیرین میکند!
این عشق را کسی نتوانسته ببیند!
این عشق را کسی نتوانسته بشنود!
این عشق پنهان است!
بزرگترین عیانِ آشکار است!
او خدای دیوانه هاست!
او خدای لال هاست!
این عشق غیرقابل توصیف است!
این عشق نانوشتنی است!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
