اعتراف به ترس
مقاله به بررسی ترسها و نحوه مقابله با آنها میپردازد. نویسنده بر اهمیت زندگی در لحظه و استفاده از مراقبه برای کاهش ترسها تأکید میکند.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
مقاله به بررسی ترسها و نحوه مقابله با آنها میپردازد. نویسنده بر اهمیت زندگی در لحظه و استفاده از مراقبه برای کاهش ترسها تأکید میکند.
نویسنده درباره مسائل ذهنی و تصمیمگیریهای زندگیاش صحبت میکند و از چالشهای انتخاب و توجه به لحظهای که در آن قرار دارد، مینویسد.
نویسنده در جادهای خلوت و شبانه، به تنهایی و آرامش آن میاندیشد و زیبایی لحظات و دوستیهایش را توصیف میکند.
نویسنده در جنگلهای کانادا زندگی میکند و از تأملاتش درباره بقاء، انتخابهای زندگی و نوسانات روحی در طبیعت مینویسد.
نویسنده با پذیرش ندادن و عدم قطعیت زندگی، بر لحظهی حال تمرکز میکند و الهاماتی از ندانستن و وجود خدا را بیان میکند.
مکالمهای بین نویسنده و دخترش تارا درباره تفکر، درک خود و جداشدن از افکار، با تمرکز بر تجربههای معنوی و بازیگوشی کودکانه، روایت شده است.
مقاله به بررسی مفهوم خودکشی و ابعاد مختلف آن میپردازد، از جمله مرگ ذهن و ضرورت تغییر در نگرش نسبت به زندگی.
نویسنده دربارهی مسابقه نقاشی با دخترش تارا و مشکلات ناشی از مقایسههای ذهنی صحبت میکند و مفهوم کارما را به او توضیح میدهد.
شکرگزاری در لحظه، توجه به زندگی و قدردانی از وجود است. این حس، مرتبط با حال و تجربهی واقعی زندگی است.
مفهوم کار در سفر شناخت درونی تغییر میکند؛ از تعریف قالبی اجتماعی به کار دائمی و آگاهانه، شامل مراقبه و انرژی.
عدالت مفهومی عمیق و در لحظه حضور دارد، ولی بیعدالتی نیز در جهان و در ذهن انسانها وجود دارد. فهم عدالت نیازمند ارتباط با لحظه و خداست.
نویسنده در این نوشته به حس طرد شدگی از خود، دیگران و خدا پرداخته و آن را بنیادیترین حس انسانی و منبعی از درد میداند.
نویسنده مینویسد تا از نبودن و مرگ بگوید، به اعتراف به وجود و ناآگاهیاش بپردازد و در جستجوی معنا باشد.
ذهن به مسألهسازی نیاز دارد تا فعال بماند و با مراقبه میتوان از هویت با مشکلات فاصله گرفت و مسائل را حل کرد.
رازهای زندگی، مرگ، و خدا در سکوت، نادانی، و کنجکاوی نهفتهاند. آدمها غالباً از درک این رازها غفلت میکنند و در وجود خویش گم میشوند.
عشق در همه جا وجود دارد، اما برخی خود را از آن محروم میکنند. باید به عشق ورزید و به دیگران نیز عشق بیقید و شرط داد.
این مقاله به اهمیت معنویت در زندگی و تاثیر آن بر تجربههای مادی و روزمره میپردازد و تأکید میکند که معنویت جدی و فراتر از مادیات است.
نویسنده درباره چالشهای ذهن مشوش و اهمیت مراقبه در دستیابی به خلاقیت و ارتباط با حیات میپردازد، با تأکید بر ارزش خلاقیت نسبت به کارهای روزمره.
ترس توهمی موقتی است و باید با آن مواجه شد. برای غلبه بر ترسها، ابراز وجود و از سر گرفتن نوشتن و صحبت کردن ضروری است.
مقاله بررسی میکند که آیا مراقبه نوعی فرار از واقعیت است یا خیر، با تأکید بر اینکه مراقبه در واقع فرار به جلو و مواجهه با خود است.