تجربه نقش عزرائیل در نابودی ایگو و درسهای یک نویسنده شاهد
2 دقیقه.
نقش فرشتهٔ مرگ یا عزرائیل
***
چهار پنج سالی است که روی موضوع ایگو تمرکز زیادی دارم. بالطبع همزمان با مشاهدهٔ ایگوی خودم، ایگوی دیگران را هم میبینم. ایگو همان نقشهای کاذبی است که ما در دنیا به خودمان میگیریم. البته برای عمل کردن در این دنیا، گاهی گرفتن یک نقش یا ایگو لازم است. اما مدتی که من در حال شناخت و از بین بردن ایگوی خودم بودم به صورت ناخودآگاه ایگوی دیگران را هم میدیدم و سعی در نابود کردن آنها داشتم.
اینطور بود که ناخودآگاه من نقش عزرائیل را برای دیگران ایفا میکردم و خودم تازه به این موضوع آگاه شدم.
غافل از این که این نقش را فقط باید خود خدا و خود عزرائیل ایفا کنند چون فقط آنها میدانند زمان مناسب برای از بین بردن ایگو چه زمانی است.
خلاصه اینکه با این کار باعث شدم خیلی ها از دست من به شدت بترسند و فرار کنند. بالاخره ترسناک ترین موجود جهان همان عزرائیل است.
مثالهای زیادی در ذهنم میآید.
مثلا شاعری که سالها کتاب شعر چاپ کرده و با سخن های شعرگونه و شیرینش هم هویت شده است.
دختری که میخواهد نقش معشوقه را بازی کند.
استاد دانشگاهی که در نقش خودش غرق شده.
مدیرعاملی که دارد تمرین میکند نقش مدیرعاملی را تمرین کند.
مشاور و روانشناسی که میخواهد تو نقش مریض را برایش بازی کنی.
دکتر عمومی ای که نیاز دارد بیمار ببیند.
زنی که میخواست نقش عرفانی را ایفاکند.
زنی که میخواست نقش شاگرد یا استاد معنوی را به خود بگیرد.
خلاصه از این مثالها زیاد است. چندین سال بود که من ناآگاهانه به تمام این نقش ها و ایگو ها پوسخند میزدم و سعی در نابود کردن آن ایگو داشتم. به همراه نابود کردن ایگوی خودم.
حتی ایگوی مهندس و مشاور املاک و نویسنده را هم در خودم نابود کردم.
حتی ایگوی شوهر و پدر را هم نابود کردم.
خلاصه هر ایگویی از کنار من عبور میکرد نابودش میکردم.
مرگ در نظر مردم ترسناکترین و بدترین اتفاق ممکن است اما در نظر عرفا بهترین اتفاق ممکن و یکی شدن با معشوق. اما زمان درک این موضوع و زمان مرگ را فقط همان معشوق میداند و هیچ کس حق دخالت در تسریع مسیر را ندارد. مگر اینکه واقعا مرده باشد و خودش هیچ اراده و ایگویی نداشته باشد.
و من هنوز به این مرحله نرسیدم.
پس اینجا، از اجرا کردن نقش عزرائیل توبه میکنم.
من میتوانم نقش های خودم را نابودکنم ولی نباید نقش نابودکردن را به خودم بگیرم.
در مقابل دیگران فقط شاهد میمانم تا کسی از من نخواسته هیچ نمیگویم.
شاید فعلا همین نقش نویسنده کافی باشد.
نویسنده ای که شاهد به خودش است.
نویسنده ای که در تنهایی مینویسد و سعی میکند شاهد بماند و از نانوشتنی بنویسد.
نویسندهٔ نانوشتنی!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

