به «نانوشتنی» خوش آمدید! امیدوارم «اکنون.در.سکوت.ذهنی.باشیدوکند.بخوانید!» لطفا، از امکانات «جستجو» و «منو» در بالای صفحه استفاده کنید.

سکس، مرگ و ترس

<1 دقیقه. 0 ***  سکس، مرگ و ترس ١–جذابيت جنسى مقدمه ى تولّد فيزيكى است! ٢–مرگ، ترس، غذاخوردن و علاقه ى كودك به پستان مادر از يك ريشه اند.  ٣–تولد عكس مرگ است! ٤–ترس از مرگ، خود مرگ است.  ٥– مرگ و ترس توهمند.  و من نمى دانم! پس هستم. 

ادامه متن را در این لینک بخوان!سکس، مرگ و ترس

چكار می‌كنى ؟

<1 دقیقه.چه كار مى كنى 2 ***  سلام سلااام   به به چه سعادتى خوبى؟   ممنون، شُكر! شما خوبى؟ بله.    خانواده ، همه خوبن ؟ بله سلام مى رسونن.  چه عالى.  . خوب!  . (چند دهم ثانيه مكث) . ( اينجادو نفر تقريبا حرف مشتركى ندارن  ولى اضطراب اجازه ى سكوت نميده! پس يكى شروع مى كنه: )   چه كار مى كنى ؟؟؟…

ادامه متن را در این لینک بخوان!چكار می‌كنى ؟

لبخندِ زن

<1 دقیقه. 0 ***  لبخند زن لبخند يك زن هيچ گاه كهنه نمى شود! پير نمى شود.  لبخند يك زن با ارزشترين كالاست.  لبخند يك زن، هم سنگ زندگيست! لبخند يك زن حتى مرده اش، زنده است! زنده مى كند! حيات مى بخشد! معجزه ايست كه از دل مرده، زنده در مى آيد! زن معجزه ى خداست!

ادامه متن را در این لینک بخوان!لبخندِ زن

گل و عشق

<1 دقیقه. 0 ***  گل و عشق گل ها موجودات كاملى هستند هم زيبايى دارند هم نرى و هم مادگى هم برگ هايى براى تغذيه و هم ساقه اى براى ايستادن هم خارى براى دفع مهاجم! اما چيزى كم دارند! و آن عشق است.  گلها روزها در اميد حشره اى مى مانند تا بيايد و پيغام عاشقانه شان را براى گلى دور دست ببرد.  در ازاى اين كار به رابط ابراز عشقشان شهد و عطر هديه مى كنند.  ما هم مى توانيم كامل باشيم و تنها! ولى كل عمر در انتظار چيزى خواهيم ماند!

ادامه متن را در این لینک بخوان!گل و عشق

از سودای نان تا سودای عشق

1 دقیقه. 1 ***  از سودای نان تا سودای عشق — كلا ما و شما نداريم ! ولى اين ها را به خودم مى گويم! بيشترآدمها اين روزها سوداى نان دارند! بدون اين كه يك روز بدون نان مانده باشند! بيشترشان سوداى نان دارند ولى روزانه نان بسيارى در دريا مى ريزند! ما را چه شده است كه اكثرا فربه از نانيم و باز سوداى نان داريم! اين چه بلايى است؟ مگر زمين، كم زمين حاصلخيز دارد؟ مگرآسمان، كم آب دارد؟ مگر مادر طبيعت كم شير دارد؟ شايد چشم ها گرسنه اند! واگر نه شكم به تكه نانى سير است! شايد چشم ها ترسانند! شايد چشم ها را خوب باز نكرده ايم! شايد به توصيه ى سهراب چشمهامان را با باران نمى شوييم! شايد چوپان دروغگو خيلى فرياد زده است! گرگى در كار نيست! شهر در امن و امان است! گرگها سيرند! ميش ها سيرند! باور كنيد!…

ادامه متن را در این لینک بخوان!از سودای نان تا سودای عشق

بت ها روزى خواهد شكست

1 دقیقه. 1 ***  بت ها روزى خواهد شكست از وقتى ٤ يا ٥ سالم بود  وقتى در مورد بت پرستان مكه مى شنيدم  اين سوال خيلى برايم واضح بود: آخر چطور يك عده بت مى پرستند؟ چقدر احمق! مگر مى شود مجسمه پرستيد؟! … بعد از سى سال شايد جوابش رافهميده باشم! و شايد بتوانم به شما هم بگويم: به زبان ساده، ما همه بت هايى داريم كه مى پرستيم! گذشته مان آرزوهامان ايده هايمان بدنمان نوشته هايمان قبيله مان خانواده مان وطنمان تاريخمان پولهايمان مذهبمان فرزندانمان و اولين و بزرگترين بت…

ادامه متن را در این لینک بخوان!بت ها روزى خواهد شكست

میزان زندگی

<1 دقیقه. 0 ***  میزان زندگی ميزان زندگيم ميزان پولم نيست! ميزان زندگيم ميزان كارم نيست! ميزان زندگيم ميزان عمرم نيست! ميزان زندگيم ميزان بدنم نيست! آيا ميزان زندگيم ميزان دوستانم نيست؟ نه! ميزان زندگيم ميزان نفسهايم نيست! زندگيم ميزان ندارد! بيشتر چشيدنى است! بيشتر لمس كردنى است! ديدنى نيست! شنيدنى نيست! خواندنى نيست! نوشتنى هم نيست…

ادامه متن را در این لینک بخوان!میزان زندگی

ذهن درمان ذهن نیست

1 دقیقه. 1 ***  ذهن درمان ذهن نیست هر چقدر فکر کنی فلسفه های دنیا را بدانی هر چقدر بنویسی هر چقدر حرف بزنی هر چقدر بشنوی باز تا وقتی ذهنت کار می کند  نا آرامی! ذهن درمان ذهن نیست! بی ذهنی کجاست … جستجوی بی ذهنی آن را به تو نمی دهد جستجو نباید بکنی باید منتظر باشی منتظر معجره ولی باید خودت را آماده کرده باشی حالا کم کم مفهوم انتظار را می فهمم می توانی ورزش کنی  یا به هنر بپردازی یا مراقبه باید منتظر باشی می توانی گیاهخوار شوی یا روزه بگیری می توانی به بزرگان یا پیامبران یا شاعران دل ببندی یا شب قدر بیدار بمانی اما هیچ کدام فایده ندارد تو فقط باید منتظر باشی…

ادامه متن را در این لینک بخوان!ذهن درمان ذهن نیست

نویسندگی

<1 دقیقه. 0 ***  یک نویسنده به جای تمام خوانندگانش  فکر می کند به جای همه می نشیند و همه را درک می کند نیاز خواننده ها را می داند کمی از یک بازیگر ندارد یک نویسنده خالق بازیگر هایش است او اولین بار آنها را در ذهنش بازی کرده است یک نویسنده معمار هم هست چون باید صحنه ها را هم در ذهنش ساخته باشد یک سخنران هم هست چون تمام دیالوگ ها را از قبل باید گفته باشد یک نویسنده خالق دنیایی است که وجود دارد او خودش هم در آن دنیا زندگی می کند و هر بار که خوانده می شود دوباره دنیایش را توسط دیگران می سازد

ادامه متن را در این لینک بخوان!نویسندگی