مرگِ عطار
مرگِ عطار به بررسی مفهوم مرگ و رهایی از خود میپردازد و سوالاتی عمیق درباره آمادگی برای مرگ و زندگی پس از آن مطرح میکند.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
مرگِ عطار به بررسی مفهوم مرگ و رهایی از خود میپردازد و سوالاتی عمیق درباره آمادگی برای مرگ و زندگی پس از آن مطرح میکند.

عشق به همسایه باید فراتر از برچسبهای مذهبی باشد. همه انسانها فرزندان یک خدا هستند و باید به یکدیگر عشق ورزند.
نویسنده به تأملاتش درباره نوشتن و فرآیند پرسش و پاسخ از خود پرداخته و بر اهمیت حضور در لحظه و عدم نگرانی تأکید میکند.
نویسنده به انتقاد از سخنرانی رئیسجمهور آمریکا میپردازد و او را مصداق حماقت، خودخواهی و استفاده ابزاری از واژهها میداند.
خرافات مسیر معنوی بر ندانستن تاکید دارد و القا میکند که شناخت واقعی خدا و معنویت غیرممکن است. ایگو باید شکسته شود تا به ندانستن برسیم.
نویسنده به تجربه نوشتن هزار متن جدی اشاره میکند و تاکید میکند که زندگی باید بازی و طنز باشد تا از جدیت فاصله بگیریم.

نویسنده در این متن به بازیگوشی با کلمات و طنز میپردازد و از گیجی و جدیّت انسانها انتقاد میکند.

فقر و رنج انسان را به معنویت نزدیکتر میکند و درک وجود چیزی بزرگتر از خود را ضروری میسازد. این تجربیات میتوانند به روشنفکری منجر شوند.

این مقاله به توصیف یک انسانی ایدهآل و بینظیر میپردازد و مفاهیم عمیقی از تواناییهای انسانی و روابط معنوی را بررسی میکند.

زندگی رسول شهراد بجستانی شامل تجربیات شخصی، تحصیلات، سفرها و تحولات معنوی اوست که به درک عمیقتری از خود و جهان رسیده است.
گسترش آگاهی مهمترین وظیفه است. ابتدا آگاهی شخصی باید افزایش یابد از طریق مدیتیشن. سپس با به اشتراکگذاری تجربهها، تأثیر اجتماعی مثبت ایجاد کنیم تا دیگران را نیز آگاه کنیم.
مفهوم خدا بهانهای برای فرار از مسئولیت است. آگاهی از خود و لحظات زندگی، کلید پذیرش مسئولیتهای شخصی است.
مکالمات نویسنده با دخترش تارا درباره خدا و مفهوم بینهایت نشان میدهد که کودکان به طور طبیعی با خدا مرتبط هستند و نیاز به آموزش ندارند.
نوشتن درباره خدا، بر خلاف نانوشتنی بودنش، ضروری است. چون رنج بشر از جستجوی نادرست خدا ناشی میشود. خدا از ذهن و زمان فراتر است.
نویسنده به بررسی مفهوم رزونانس در ارتباطات و تأثیر فرکانسهای عاطفی بر دریافت و احساسات انسانها میپردازد و اهمیت بالا بردن ارتعاشها را مورد تأکید قرار میدهد.
تصویر خود ما به هویت و خودشناسی بستگی دارد که تحت تأثیر جامعه و خانواده شکل میگیرد و در مسیر آگاهی بازتعریف میشود.
نویسنده در این نوشته به بررسی مفهوم کمک میپردازد و تأکید میکند که کمک واقعی تنها از درون ممکن است، نه از بیرون.
مقاله درباره زندگی در لحظه و مفهوم "مُردن در لحظه" است، تأکید بر رهایی از گذشته و عدم وابستگی به آینده دارد.
خدا بی زمان و مکان فراتر از مفاهیم ذهنی است. توهمات انسانی در زمان و مکان نمیتوانند واقعیت خدا را درک کنند. خدا همه چیز و هیچچیز است.
نویسنده از تجربه شک به خدا در جوانی و سپس کشف دوبارهی خدایی متفاوت و نامشخص در میانسالی سخن میگوید، که بیشتر در بدن و از طریق دوری از ذهن تجربه میشود.