در ستایش اقتصاد و فراوانی
اقتصاد ابزار فراوانی الهی است؛ با همکاری جهانی، رفاه و بقای بشر تضمین میشود تا انسان به کیفیت و خدا نزدیک شود.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
اقتصاد ابزار فراوانی الهی است؛ با همکاری جهانی، رفاه و بقای بشر تضمین میشود تا انسان به کیفیت و خدا نزدیک شود.
مناجاتهای پانزدهگانه، گنجی ادبی و عاشقانهاند؛ گفتوگوی پانزده حال انسانی با خدا، از توبه و شکایت تا عشق، عرفان و زهد.
اگر خدا همهچیز باشد، هر کاشف زیبایی و حقیقت خداشناس است؛ اما بالاترین درجه، خودشناس است که نزدیکترین تجلی خدا، یعنی خویشتن را میشناسد.
حضور یک دوستِ دردآشنا مرا از افسردگی به شکرگزاری رساند؛ شکر از هر آنچه خدا مقدر کرده، راه تسلیم و رستگاری است.
توجه رادیکال به درون، مشاهده بیوقفه خویشتن در هر شرایطی است؛ مراقبهای که در آن «منِ» معمولی محو و تنها خدای یگانه میماند.
نیت برخلاف هدف، از درون میجوشد، خیر جمعی دارد و آرامشبخش است؛ نه محدودکننده، نه جاهطلبانه.
جهان رقصی عاشقانه و بازتاب نور الهی است. زندگی در خلوت با خدا و جلوت با انسانهای نورانی معنا مییابد.
تنهایی، قرار عاشقانه با خداست. با تخلیه ذهن از افکار و آرزوها، و با حضوری خالصانه و بیشریک، محیای درک معشوقِ نانوشتنی شوید.
دنیا فقط انعکاسی در آیینه ذهن ماست. رشد آگاهی یعنی از بازیگر فیلم، به تماشاگر و سپس کارگردان زندگی تبدیل شوی.
بهجای فرار از تکرار ذهن، آن را مشاهده کن؛ این نگاهِ بیواکنش، ذهن را آرام و به رهایی میرساند.
سفر نویسنده از بچهای گیک و درونگرا به بزرگسالی اجتماعی؛ اکنون زندگیاش میان خلوت با خدا و نوشتن، و جلوت با آدمها میگذرد.
در گذشته لیست بلندبالایی از آرزوها داشتم، ولی معنویت آنها را پاک کرد؛ اکنون تعادل بین بیآرزویی و نیازهای مادی را در هر لحظه میجویم.
عادتها برنامهریزی ذهناند؛ پیش از ساختن عادت جدید، باید ذهن را از شرطیشدگیهای کهنه پاک کرد، وگرنه آزادی و خلاقیت هرگز نمیآید.
ترس و «من» دو روی یک سکهاند؛ هرجا ترس هست، هویتی در میان است. از ترس بگذریم، «من» محو و به عشق و خدا تبدیل میشویم.
مقایسۀ دو مفهوم مهم حقیقت درونی و قدرت بیرونی. تو از کدام پیروی میکنی؟
زندگی، بازی کمدی خداست. در این نوشته به صورت داستان وار کل کمدی الهی، از دید نویسنده باز نویسی شده است.
داستان کوتاه انتقادی نشان دهندهٔ زیاده روی انسانها در روابط معامله گرانه در دنیای جدید.
ماموریت من ایجاد تعادل است؛ در برابر جدیت، شوخی؛ در برابر شهر، جنگل؛ در برابر پرگویی، سکوت؛ و سرانجام، نانوشتن.