کدام در را بزنم؟
نویسنده با الهام از بودا، نوشتن، تماس و حضور در جمع را راهی برای عشقورزی میداند، اما رشد درونی را اصل میشمارد.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نویسنده با الهام از بودا، نوشتن، تماس و حضور در جمع را راهی برای عشقورزی میداند، اما رشد درونی را اصل میشمارد.
نویسنده خود را نانوشتنی و فراتر از مصرف، تعریف و قضاوت میداند؛ برای درکش باید شتاب، ذهن و مقایسه را رها کرد.
نویسنده دریافت که ناخودآگاه نقش عزرائیل را برای ایگوی دیگران بازی کرده است؛ لذا توبه کرد و تنها ناظر ماند.
گوینده میگوید نگاه صرفاً مادی، روابط را مانند جنگل میکند؛ یافتن بُعد معنوی و آگاهی فراتر از جسم، کیفیت زندگی و روابط را دگرگون میسازد.
هوش مصنوعی فقط متوسط دادههاست و خلاقیت ندارد؛ پیروی کورکورانه از آن، تفکر گلهای را جایگزین خلاقیت اصیل انسانی میکند.
نویسنده پیش از جلسهٔ مشاورهٔ رایگان، انگیزهها و سناریوهای ذهنیاش را مینویسد و به نقش سکوت تراپیست در خودآگاهی باور دارد.
نویسنده سرمایهاش را نه مال و فرزند، بلکه نوشتن از نانوشتنی میداند؛ سرمایهای غیرمادی، نامحاسبهپذیر، که در رنج جهان تنها دارایی اوست.
داستان عاشقانهای که در آن عاشق و معشوق هر دو محو عشقی سوم میشوند؛ بیذهن، بیزمان، فقط رقص و فنا.
نویسنده با الهام از مولانا، رهایی از عقل و تعلقات دنیا و تسلیم شدن در برابر عشق الهی را میستاید.
مسیر معنوی درک خداوند نیازمند سکوت ذهن و تسلیم کامل در برابر قاطعیت او، و گشودگی قلب برای دریافت عشق بیقیدوشرط است.
حضور افراد معنوی و غیررقابتی برای حفظ تعادل، آرامش و اخلاق در جامعه ضروری است و نباید با معیارهای اقتصادی مدرن نادیده گرفته شوند.
نویسنده مرگ آگاهانه و بازگشت اختیاری به درون را فرآیندی میداند که با رنجهای زندگی، تخریب ایگو و مراقبه محقق میشود.
برای یافتن رسالت واقعی، باید ایگو را بمیرانی، تسلیم هوش برتر شوی و اجازه دهی خداوند از طریق تو نقشش را ایفا کند.
نویسنده پس از سالها نوشتن درمییابد هویت واقعیاش در ذهن و قالبهای اجتماعی نمیگنجد؛ او مانند خدا، تعریفناپذیر و نانوشتنی است.
طبیعت درمانگر واقعی انسان است؛ رفتن به آن برای سلامت جسم، ذهن و استقلال از سیستم شهری یک ضرورت است، نه انتخاب.
این طنز با اغراق، پیچیدگی و تشریفات طاقتفرسای ارتباطات مدرن و حساسیتهای افراطی درباره حریم خصوصی را به سخره میگیرد.
نویسنده در دنیای حریص امروز، درویشی را شریفترین شغل میداند؛ زندگی ساده، قناعت و روشنگری با عمل، و خود را «درویش نویسنده» مینامد.
ازدواج نوعی معامله و مالکیت متقابل است که پایداری و موفقیت آن نیازمند آگاهی طرفین، قدردانی و خودشناسی و ارتباط معنوی با خداست.
متن میگوید ثروت، عشق و خدا از درون میجوشند؛ با یافتنشان، حرص و مالکیت به شکرگزاری، مسئولیت و آزادی بدل میشود.
در «کمک بودا» هویت کمککننده و کمکگیرنده حذف میشود و کمکی دوطرفه، متعادل و بدون نفسانیت با تبادل عشق جریان مییابد.