آیا در این لحظه عشق درون من هست؟

سرشار بودن از عشق درونی، انسان را از نیازمندی به محبت دیگران بینیاز میسازد؛ عشقی یگانه که تمام دوئیتها را میسوزاند.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*

سرشار بودن از عشق درونی، انسان را از نیازمندی به محبت دیگران بینیاز میسازد؛ عشقی یگانه که تمام دوئیتها را میسوزاند.
عملکرد و ناعدالتی بنگاههای اقتصادی ریشه در «هویت و مرزهای ذهنی انسان» دارد؛ رشد معنوی و احساس یگانگی تنها راه ایجاد تعادل و خیر جمعی است.
دعایی خالصانه برای دیدن خدا در همه چیز، رهایی از ذهن و غرور، و حفظ آگاهی در تنهایی و روابط.

نَفَس، نشانهٔ حضور و لطفِ مداومِ خداست؛ با توجهِ آگاهانه و شکرگزاری در هر دم و بازدم، قدرِ این فرصتِ زندگی را بدانید.
در چهارمین سفر سایکودلیک با MDMA، نویسنده خواستار هدایت الهی، رهایی از ترس و شک، و رسیدن به یقین است.
پیچیدگیهای جوامع مدرن در تأمین نیازهای مالی و عاطفی، باعث میشود انسانِ معنوی از دنیای بیزینس و روابط ساختگی فاصله بگیرد.
متن، مردستیزی و زنستیزی را حاصل هویتهای کاذب، نیازهای برآوردهنشده و کمبود معنویت میداند و خودشناسی را راهحل معرفی میکند.
چگونه با وجود جبر زندگی، از تله قربانیبودن رها شویم؟ رمزی مکتوم در شکرگزاریِ حافظ و تسلیم معجزهآسای عیسی مسیح.
دریافت عشق، با چرخۀ انرژی و شکرگزاری آغاز میشود؛ بودا با پذیرش هدایای مردم، عشق و بخشندگی را در جامعه خلق و متجلی میکرد.
تصادف با موس در شب؛ درس بقا و بیتوقعی، و گذار به زندگی ساده با مراقبه خانگی و تنهایی آگاهانه.
فوتبال مثل سریال و اسکرول، فراری موقت از ذهن است؛ برای آگاهان مناسب نیست، اما برای دیگران شاید مفید باشد.
خاص بودن واقعی نه از مقایسه با دیگران، بلکه از این حقیقت است که هر انسان تجربهای منحصربهفرد از خداست.

کمک دو نوع است؛ مادی که با پول اندازه میشود، اما بزرگترین و واقعی ترین کمک، فقط حضور بی شرط کنار دیگری است.
با گسترش مراقبه به زندگی، آدمها هم مثل افکار میشوند؛ گذرا، بیقضاوت، و تو آزاد و بیتأثیر میمانی.
با دیدن ادعای پیامبری دوستی، به خطر ایگوی معنوی پی بردم؛ اعلام میکنم انسانی معمولی با اشتباهات فراوانم و از همه پوزش میطلبم.
اقتصاد ابزار فراوانی الهی است؛ با همکاری جهانی، رفاه و بقای بشر تضمین میشود تا انسان به کیفیت و خدا نزدیک شود.
مناجاتهای پانزدهگانه، گنجی ادبی و عاشقانهاند؛ گفتوگوی پانزده حال انسانی با خدا، از توبه و شکایت تا عشق، عرفان و زهد.
اگر خدا همهچیز باشد، هر کاشف زیبایی و حقیقت خداشناس است؛ اما بالاترین درجه، خودشناس است که نزدیکترین تجلی خدا، یعنی خویشتن را میشناسد.
حضور یک دوستِ دردآشنا مرا از افسردگی به شکرگزاری رساند؛ شکر از هر آنچه خدا مقدر کرده، راه تسلیم و رستگاری است.
توجه رادیکال به درون، مشاهده بیوقفه خویشتن در هر شرایطی است؛ مراقبهای که در آن «منِ» معمولی محو و تنها خدای یگانه میماند.