راه بازگشت
نانوشتنی راه پیشرفت نیست؛ راه بازگشت از کلمات و ذهن و هویت است: مرگِ ایگو، سبکشدن، آزادی و رسیدن به خدا.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نانوشتنی راه پیشرفت نیست؛ راه بازگشت از کلمات و ذهن و هویت است: مرگِ ایگو، سبکشدن، آزادی و رسیدن به خدا.
عشق، حقیقتی نانوشتنی و هزارچهره است که هم میمیراند و هم زنده میکند؛ پنهانترین راز و آشکارترین خدای دیوانگان و عاشقان جهان.
فرای کلمات و ذهن، جهانی هست که تنها با سکوت، مراقبه و حضور در لحظه درک میشود؛ نوشتن از آن، اشارهای ناگزیر به نانوشتنی است.
نویسنده تجربه سایکودلیک MDMA خود را شرح میدهد: کمرنگ شدن ایگو، گفتگو با آگاهی درون، و رسیدن به یگانگی با خدا.
بدن معنویتر از ذهن است. مسیر معنویت از توجه آگاهانه به بدن آغاز میشود؛ ذهن حجاب، منبع ایگو و عامل نزاع است.
حقیقت فراتر از ایدئولوژیها و گروهبندیهای سیاسی، در لحظه حال، مراقبه و سکوت است؛ بینهایت وجه دارد و نانوشتنی است. (خلاصه ماشین)
متنی صریح و واضح و تند، در موضوع مرگ! یا میترسی و از آن فرار میکنی. یا آن را در آغوش میگیری!
مقایسه برنامهریزی عادی و بودن در سیالیت لحظه با اعتماد به جبر و داستان عشق. ترکیب بی عملی و خدمت و سرسپردگی.
این متن میگوید رهایی از تصور «زندگی من» و مرگ ایگو، انسان را به حضور، لطافت و تأثیرگذاری میرساند.(خلاصه ماشین)
موت اختیاری یا مرگ آگاهانه به تمرین آگاهی در زندگی اشاره دارد، بهگونهای که فرد با درک و پذیرش مرگ، به زندگی آگاهانهتری دست یابد.
انسانها یا مقلد جامعهاند یا شورشی؛ رشد معنوی و اصالت واقعی، تنها با رهایی از ذهنیت گلهای و پذیرش تنهایی ممکن میشود.
مسابقۀ دنیا به مقایسات مادی و معنوی پرداخته و با راهکارهای مختلفی از جمله خوددوستی و شکرگزاری، به احساس بیارزشی و حسادت مقابله میکند.
بیهویتی و بیصفتیِ آگاهانه، مانند کودکان و عارفان، مایه رهایی از هویتهای کاذب و سریعترین راه پیوند با حقیقت الهی است.

زندگی به عنوان مسابقهای تا مرگ توصیف شده است. برنده واقعی کسی است که زودتر به عشق دست یابد و خود را از نفسانیت رها کند.

این مطلب درباره ارتباط معنویت و مرگ است و تأکید میکند که پذیرش مرگ منجر به رضایت از زندگی و تمرین معنویت میشود.
نویسنده در وسط جنگ، به راههایی برای جلوگیری از خشونت و ترویج محبت و یگانگی تأکید کرده و از دعا برای همه طرفها سخن میگوید.
این نوشته به بررسی واقعیت خشن و بدون رحم طبیعت میپردازد، جایی که بقا و قدرت قوانین حاکم هستند و انسانها نیز از این الگو پیروی میکنند.
این نوشته به ارتباط عمیق معنویت و مرگ میپردازد و توضیح میدهد که چطور درک مرگ میتواند به معنویت و رهایی از ایگو منجر شود.
دیکتاتوری در ذهن آغاز میشود؛ روایتها میتوانند جنگ و سرکوب ایجاد کنند. تنها کسانی که از بیرون به این روایتها نگاه میکنند آزاد میشوند.
در سیستم قضایی کانادا، به دلیل هزینههای بالا و دشواریهای قانونی، عدالت به طور ناخواسته به دست ثروتمندان میافتد و مادیگرایی حاکم است.