میخواهی چه کاره بشوی؟
در آینده، به جای محدود شدن به یک شغل، باید با توجه به نیازهای متغیر زمانه و جامعه، هر کاری که لازم است را فراتر از بقا شخصی انجام داد.
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
در آینده، به جای محدود شدن به یک شغل، باید با توجه به نیازهای متغیر زمانه و جامعه، هر کاری که لازم است را فراتر از بقا شخصی انجام داد.
روابط، آیینههای آگاهی ما هستند؛ چالشها و شیرینیهایشان ابزار خودشناسی و مراقبهاند تا به عشق اصیل درون دست یابیم و بهشت را تجربه کنیم.
این فراخوان برای همه کسانی است که ریشهای در آگاهی دارند. دیدن عشق، زیبایی و خدای نانوشتنی، موضوع این فراخوان است.
برای تسلط بر هوش مصنوعی و هدایت آن به سوی آگاهی و صلح، ابتدا باید از طریق مراقبه بر ذهن خود مسلط شویم.
عشق در تنهایی یک تجربه قوی است که از درونِ خودم بیرون میآید. من میتوانم به تمام موجودات، خانوادهها، زمین و گذشتهام عشق بورزم. این عشق بدون قضاوت و با یگانگی شکل میگیرد.
تبیین دو گروه از انسانها: «گیرندگان» که بهدنبال کسب عشق و آرامش از بیروناند، و «دهندگان» که با کشف گنج درون، بیتلاش محو تابش و بخشش میشوند.
9 دقیقه.پیاده سازی این فایل صوتی توسط هوشسان که ممکن…
رسول شهراد در این گفتار به بررسی ریشهها و نمادهای مشترک معنویت، تصوف و عرفان اسلامی با آیینهای شرقی چون بودیسم و هندویسم میپردازد.
افکار، بازتاب گذشته و ترساند یا الهام عشق؟ با مشاهده منشأشان را بشناسید و بهجای کنترل ذهن، عشق را انتخاب کنید.
تنهایی، با وجود تلخی اولیه، فرصتی برای خلوت با خدا و خودشناسی است. این حس، تمرینی برای مرگ و درک عمیقتر از روابط انسانی به شمار میرود.
متن درباره تسلیم در برابر ارادهای برتر و کنار گذاشتن «من» است تا آگاهی، جهان یا خداوند، آنچه را که خود میخواهد از انسان بسازد.
روایت تجربه از تجلی دوگانهٔ خداوند: «مادر الهی» سرشار از عشق و پذیرش بیقیدوشرط، و «پدر الهی» مظهر سکوت، عظمت و دعوت به تسلیم و مرگ ذهن.
این متن دربارهٔ لزوم عقبنشینی از غوغای هوش مصنوعی و پناهبردن به آگاهی، سکوت و عشق برای هدایت درست این ابزار است.
درون، همان هوشمندی و مبدأ الهی است که زندگی از آن برمیآید و بازمیگردد؛ مراقبه راه بازگشت آگاهانه پیش از مرگ است.
هرکه عشق را بیابد، بینیاز میشود و جز عشق ورزیدن انتخابی ندارد؛ در تنهایی یا جمع، به خود و همهچیز عشق بورز. همین!
مرگ از تولد شروع میشود؛ بیدار با رها کردن هویت گذرا و پذیرش لحظه در دم و بازدم، مرگ و زندگی را در وحدت میزیند.
در فراوانی عشق، بخشنده نیازی به تشکر ندارد؛ تشکر فقط برای رشد خود گیرنده است و در وحدت، هر دو یکی میشوند.
مسیر معنوی یعنی گذار از سکونِ تسلیم و آرامشِ درونی به مسئولیتِ بیرونی، برای کاهش رنج بشر با فریاد عشق قبل از مرگ.
روایتی از تجربهٔ نزدیک به مرگ جاناتان اشفورد و تحول معنوی او در جهت ترویج عشق، دهش و خدمت به انسانها.
خدا همچون لحظه و عشق فروختنی نیست؛ خدافروشی همان ریا و شرک است. نویسنده میترسد نوشتن از خدا بدون حضور و عشق، خود خدافروشی باشد.
من، خود، خدا و جهان ذاتاً یکیاند. رابطه با خود، همان رابطه با خدا و جهان است؛ با سفر به عمق درون، یگانگی درک و گنج عشق به جهان بخشیده میشود.
بررسی و مشاهدهٔ افکار به کمک صوت، به همراه تاملی بر نقش انسانها و نهادهای اقتصادی در مسیر بقا و ارزشهای بشری.
اکثر آدمها عشق میدهند، اما از دریافتش طفره میروند؛ خودکمبینی، حقارت یا تکبر مانع است. با یافتن عشق درون، دهنده و گیرنده یکی و برابر میشوند.
نویسنده با الهام از بودا، نوشتن، تماس و حضور در جمع را راهی برای عشقورزی میداند، اما رشد درونی را اصل میشمارد.
نویسنده خود را نانوشتنی و فراتر از مصرف، تعریف و قضاوت میداند؛ برای درکش باید شتاب، ذهن و مقایسه را رها کرد.
نویسنده دریافت که ناخودآگاه نقش عزرائیل را برای ایگوی دیگران بازی کرده است؛ لذا توبه کرد و تنها ناظر ماند.
گوینده میگوید نگاه صرفاً مادی، روابط را مانند جنگل میکند؛ یافتن بُعد معنوی و آگاهی فراتر از جسم، کیفیت زندگی و روابط را دگرگون میسازد.
هوش مصنوعی فقط متوسط دادههاست و خلاقیت ندارد؛ پیروی کورکورانه از آن، تفکر گلهای را جایگزین خلاقیت اصیل انسانی میکند.
نویسنده پیش از جلسهٔ مشاورهٔ رایگان، انگیزهها و سناریوهای ذهنیاش را مینویسد و به نقش سکوت تراپیست در خودآگاهی باور دارد.
نویسنده سرمایهاش را نه مال و فرزند، بلکه نوشتن از نانوشتنی میداند؛ سرمایهای غیرمادی، نامحاسبهپذیر، که در رنج جهان تنها دارایی اوست.
داستان عاشقانهای که در آن عاشق و معشوق هر دو محو عشقی سوم میشوند؛ بیذهن، بیزمان، فقط رقص و فنا.
نویسنده با الهام از مولانا، رهایی از عقل و تعلقات دنیا و تسلیم شدن در برابر عشق الهی را میستاید.
مسیر معنوی درک خداوند نیازمند سکوت ذهن و تسلیم کامل در برابر قاطعیت او، و گشودگی قلب برای دریافت عشق بیقیدوشرط است.
حضور افراد معنوی و غیررقابتی برای حفظ تعادل، آرامش و اخلاق در جامعه ضروری است و نباید با معیارهای اقتصادی مدرن نادیده گرفته شوند.
نویسنده مرگ آگاهانه و بازگشت اختیاری به درون را فرآیندی میداند که با رنجهای زندگی، تخریب ایگو و مراقبه محقق میشود.
برای یافتن رسالت واقعی، باید ایگو را بمیرانی، تسلیم هوش برتر شوی و اجازه دهی خداوند از طریق تو نقشش را ایفا کند.
نویسنده پس از سالها نوشتن درمییابد هویت واقعیاش در ذهن و قالبهای اجتماعی نمیگنجد؛ او مانند خدا، تعریفناپذیر و نانوشتنی است.
طبیعت درمانگر واقعی انسان است؛ رفتن به آن برای سلامت جسم، ذهن و استقلال از سیستم شهری یک ضرورت است، نه انتخاب.
این طنز با اغراق، پیچیدگی و تشریفات طاقتفرسای ارتباطات مدرن و حساسیتهای افراطی درباره حریم خصوصی را به سخره میگیرد.
نویسنده در دنیای حریص امروز، درویشی را شریفترین شغل میداند؛ زندگی ساده، قناعت و روشنگری با عمل، و خود را «درویش نویسنده» مینامد.
ازدواج نوعی معامله و مالکیت متقابل است که پایداری و موفقیت آن نیازمند آگاهی طرفین، قدردانی و خودشناسی و ارتباط معنوی با خداست.
متن میگوید ثروت، عشق و خدا از درون میجوشند؛ با یافتنشان، حرص و مالکیت به شکرگزاری، مسئولیت و آزادی بدل میشود.
در «کمک بودا» هویت کمککننده و کمکگیرنده حذف میشود و کمکی دوطرفه، متعادل و بدون نفسانیت با تبادل عشق جریان مییابد.
سرشار بودن از عشق درونی، انسان را از نیازمندی به محبت دیگران بینیاز میسازد؛ عشقی یگانه که تمام دوئیتها را میسوزاند.
عملکرد و ناعدالتی بنگاههای اقتصادی ریشه در «هویت و مرزهای ذهنی انسان» دارد؛ رشد معنوی و احساس یگانگی تنها راه ایجاد تعادل و خیر جمعی است.
دعایی خالصانه برای دیدن خدا در همه چیز، رهایی از ذهن و غرور، و حفظ آگاهی در تنهایی و روابط.
نَفَس، نشانهٔ حضور و لطفِ مداومِ خداست؛ با توجهِ آگاهانه و شکرگزاری در هر دم و بازدم، قدرِ این فرصتِ زندگی را بدانید.
در چهارمین سفر سایکودلیک با MDMA، نویسنده خواستار هدایت الهی، رهایی از ترس و شک، و رسیدن به یقین است.
پیچیدگیهای جوامع مدرن در تأمین نیازهای مالی و عاطفی، باعث میشود انسانِ معنوی از دنیای بیزینس و روابط ساختگی فاصله بگیرد.
متن، مردستیزی و زنستیزی را حاصل هویتهای کاذب، نیازهای برآوردهنشده و کمبود معنویت میداند و خودشناسی را راهحل معرفی میکند.
چگونه با وجود جبر زندگی، از تله قربانیبودن رها شویم؟ رمزی مکتوم در شکرگزاریِ حافظ و تسلیم معجزهآسای عیسی مسیح.
دریافت عشق، با چرخۀ انرژی و شکرگزاری آغاز میشود؛ بودا با پذیرش هدایای مردم، عشق و بخشندگی را در جامعه خلق و متجلی میکرد.
تصادف با موس در شب؛ درس بقا و بیتوقعی، و گذار به زندگی ساده با مراقبه خانگی و تنهایی آگاهانه.
فوتبال مثل سریال و اسکرول، فراری موقت از ذهن است؛ برای آگاهان مناسب نیست، اما برای دیگران شاید مفید باشد.
خاص بودن واقعی نه از مقایسه با دیگران، بلکه از این حقیقت است که هر انسان تجربهای منحصربهفرد از خداست.
کمک دو نوع است؛ مادی که با پول اندازه میشود، اما بزرگترین و واقعی ترین کمک، فقط حضور بی شرط کنار دیگری است.
با گسترش مراقبه به زندگی، آدمها هم مثل افکار میشوند؛ گذرا، بیقضاوت، و تو آزاد و بیتأثیر میمانی.
با دیدن ادعای پیامبری دوستی، به خطر ایگوی معنوی پی بردم؛ اعلام میکنم انسانی معمولی با اشتباهات فراوانم و از همه پوزش میطلبم.
اقتصاد ابزار فراوانی الهی است؛ با همکاری جهانی، رفاه و بقای بشر تضمین میشود تا انسان به کیفیت و خدا نزدیک شود.
مناجاتهای پانزدهگانه، گنجی ادبی و عاشقانهاند؛ گفتوگوی پانزده حال انسانی با خدا، از توبه و شکایت تا عشق، عرفان و زهد.
اگر خدا همهچیز باشد، هر کاشف زیبایی و حقیقت خداشناس است؛ اما بالاترین درجه، خودشناس است که نزدیکترین تجلی خدا، یعنی خویشتن را میشناسد.
حضور یک دوستِ دردآشنا مرا از افسردگی به شکرگزاری رساند؛ شکر از هر آنچه خدا مقدر کرده، راه تسلیم و رستگاری است.
توجه رادیکال به درون، مشاهده بیوقفه خویشتن در هر شرایطی است؛ مراقبهای که در آن «منِ» معمولی محو و تنها خدای یگانه میماند.
نیت برخلاف هدف، از درون میجوشد، خیر جمعی دارد و آرامشبخش است؛ نه محدودکننده، نه جاهطلبانه.
جهان رقصی عاشقانه و بازتاب نور الهی است. زندگی در خلوت با خدا و جلوت با انسانهای نورانی معنا مییابد.
تنهایی، قرار عاشقانه با خداست. با تخلیه ذهن از افکار و آرزوها، و با حضوری خالصانه و بیشریک، محیای درک معشوقِ نانوشتنی شوید.
دنیا فقط انعکاسی در آیینه ذهن ماست. رشد آگاهی یعنی از بازیگر فیلم، به تماشاگر و سپس کارگردان زندگی تبدیل شوی.
بهجای فرار از تکرار ذهن، آن را مشاهده کن؛ این نگاهِ بیواکنش، ذهن را آرام و به رهایی میرساند.
سفر نویسنده از بچهای گیک و درونگرا به بزرگسالی اجتماعی؛ اکنون زندگیاش میان خلوت با خدا و نوشتن، و جلوت با آدمها میگذرد.
در گذشته لیست بلندبالایی از آرزوها داشتم، ولی معنویت آنها را پاک کرد؛ اکنون تعادل بین بیآرزویی و نیازهای مادی را در هر لحظه میجویم.
عادتها برنامهریزی ذهناند؛ پیش از ساختن عادت جدید، باید ذهن را از شرطیشدگیهای کهنه پاک کرد، وگرنه آزادی و خلاقیت هرگز نمیآید.
ترس و «من» دو روی یک سکهاند؛ هرجا ترس هست، هویتی در میان است. از ترس بگذریم، «من» محو و به عشق و خدا تبدیل میشویم.
مقایسۀ دو مفهوم مهم حقیقت درونی و قدرت بیرونی. تو از کدام پیروی میکنی؟
زندگی، بازی کمدی خداست. در این نوشته به صورت داستان وار کل کمدی الهی، از دید نویسنده باز نویسی شده است.
داستان کوتاه انتقادی نشان دهندهٔ زیاده روی انسانها در روابط معامله گرانه در دنیای جدید.
ماموریت من ایجاد تعادل است؛ در برابر جدیت، شوخی؛ در برابر شهر، جنگل؛ در برابر پرگویی، سکوت؛ و سرانجام، نانوشتن.
در نمایش کثرت، من تجلی موقت خدای یگانهام؛ او هر لحظه نقشی میگیرد و من نقش مقابلش را، در عشقبازی بیپایانِ وحدت.
انسان مانند سلول سرطانیِ زمین از تعادل خارج شده؛ راه درمان، آگاهی، قناعت، کاهش طمع و بازگشت به سکون و مراقبه است.
نانوشتنی راه پیشرفت نیست؛ راه بازگشت از کلمات و ذهن و هویت است: مرگِ ایگو، سبکشدن، آزادی و رسیدن به خدا.
عشق، حقیقتی نانوشتنی و هزارچهره است که هم میمیراند و هم زنده میکند؛ پنهانترین راز و آشکارترین خدای دیوانگان و عاشقان جهان.
فرای کلمات و ذهن، جهانی هست که تنها با سکوت، مراقبه و حضور در لحظه درک میشود؛ نوشتن از آن، اشارهای ناگزیر به نانوشتنی است.
نویسنده تجربه سایکودلیک MDMA خود را شرح میدهد: کمرنگ شدن ایگو، گفتگو با آگاهی درون، و رسیدن به یگانگی با خدا.
بدن معنویتر از ذهن است. مسیر معنویت از توجه آگاهانه به بدن آغاز میشود؛ ذهن حجاب، منبع ایگو و عامل نزاع است.
حقیقت فراتر از ایدئولوژیها و گروهبندیهای سیاسی، در لحظه حال، مراقبه و سکوت است؛ بینهایت وجه دارد و نانوشتنی است. (خلاصه ماشین)
متنی صریح و واضح و تند، در موضوع مرگ! یا میترسی و از آن فرار میکنی. یا آن را در آغوش میگیری!
مقایسه برنامهریزی عادی و بودن در سیالیت لحظه با اعتماد به جبر و داستان عشق. ترکیب بی عملی و خدمت و سرسپردگی.
این متن میگوید رهایی از تصور «زندگی من» و مرگ ایگو، انسان را به حضور، لطافت و تأثیرگذاری میرساند.(خلاصه ماشین)
موت اختیاری یا مرگ آگاهانه به تمرین آگاهی در زندگی اشاره دارد، بهگونهای که فرد با درک و پذیرش مرگ، به زندگی آگاهانهتری دست یابد.
انسانها یا مقلد جامعهاند یا شورشی؛ رشد معنوی و اصالت واقعی، تنها با رهایی از ذهنیت گلهای و پذیرش تنهایی ممکن میشود.
مسابقۀ دنیا به مقایسات مادی و معنوی پرداخته و با راهکارهای مختلفی از جمله خوددوستی و شکرگزاری، به احساس بیارزشی و حسادت مقابله میکند.
بیهویتی و بیصفتیِ آگاهانه، مانند کودکان و عارفان، مایه رهایی از هویتهای کاذب و سریعترین راه پیوند با حقیقت الهی است.
زندگی به عنوان مسابقهای تا مرگ توصیف شده است. برنده واقعی کسی است که زودتر به عشق دست یابد و خود را از نفسانیت رها کند.
این مطلب درباره ارتباط معنویت و مرگ است و تأکید میکند که پذیرش مرگ منجر به رضایت از زندگی و تمرین معنویت میشود.
نویسنده در وسط جنگ، به راههایی برای جلوگیری از خشونت و ترویج محبت و یگانگی تأکید کرده و از دعا برای همه طرفها سخن میگوید.
این نوشته به بررسی واقعیت خشن و بدون رحم طبیعت میپردازد، جایی که بقا و قدرت قوانین حاکم هستند و انسانها نیز از این الگو پیروی میکنند.
این نوشته به ارتباط عمیق معنویت و مرگ میپردازد و توضیح میدهد که چطور درک مرگ میتواند به معنویت و رهایی از ایگو منجر شود.
دیکتاتوری در ذهن آغاز میشود؛ روایتها میتوانند جنگ و سرکوب ایجاد کنند. تنها کسانی که از بیرون به این روایتها نگاه میکنند آزاد میشوند.
در سیستم قضایی کانادا، به دلیل هزینههای بالا و دشواریهای قانونی، عدالت به طور ناخواسته به دست ثروتمندان میافتد و مادیگرایی حاکم است.
نقش خانواده و والدین در غرب به تدریج حذف شده و به بحرانهای اقتصادی و اجتماعی منجر گردیده است، در حالی که در کشورهای شرقی هنوز فرهنگی برای حفظ خانواده وجود دارد.